خرید بک لینک

وب ابزار
ابزار وبلاگ و سایت

پارس استارت
آگهی فارس
آگهی فارس؛نیازمندیهای رایگان؛استخدام

نیازدار
نیازمندی ها|ثبت رایگان آگهی

سئو تست
سئو تست ابزار حرفه ای سئو

سئو آمار
سئو آمار مرجع بزرگ سئو و بهینه سازی سایت

آگهی سازان
آگهی رایگان و فروش کالا

نیاز فارسیر
نیازمندی و آگهی رایگان


فرقه ها و ادیان
(( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍوعَجِل فَرَجَهُم ))  wizboys

صفویان و تشیّع

صفویان و تشیّع shia muslim

در عصر دولت صفوی، مذهب شیعه ی اثناعشری، به وسیله ی شاه اسماعیل اول، در سال 907ق. مذهب رسمیِ کشور اعلام گردید. پیش از آن، دین رسمیِ ایران بیش تر به روش اهل سنت بود و به طور رسمی، مذهب اهل سنت رواج داشت و بیش تر آنان از کیش شافعی پیروی می کردند.(1)
در کنار مذهب رسمیِ اهل تسنن، شیعیان نیز در نقاط مختلف ایران، پراکنده بودند. سابقه ی ورود و نفوذ مذهب تشیع در ایران، به قرن های اول هجری باز می گشت که پس از آن، به تدریج، در ایران در حال گسترش بود.
با حمله ی مغول به ایران، دوره ی جدیدی از تحول شیعه، در ایران آغاز شد؛ چرا که در این دوران، سقوط خلافت بغداد و نیز سیاست تساهل مغولان در برابر مذاهب مختلف، فرصت اظهار و ترویج عقاید شیعی را فراهم ساخت. ظهور متکلمان، محدثان و فقیهان بزرگ شیعی، از عهد فعالیت خواجه نصیرالدین طوسی و تمایل غازان خان به تشیع و گرایش الجایتو به مذهب شیعه، زمینه ی تجدید قوای شیعه را فراهم ساخت.
پس از زوال قدرت ایلخانان در سال 736ق. برخی از قیام های شیعی در ایران صورت گرفت که به ایجاد حکومت سربداران و حکومت های شیعی درگیلان و مازندران منجر شد و هر چند، این امر، چندان در برابر مذهب حاکم دوام نیاورد، اما گرایش های شیعی، به خصوص دوستیِ اهل بیت(ع) در میان علمای ایرانی و مردم و قشرهای پایین تر اجتماعی، بیش از پیش، رشد و گسترش یافت.(2)
بنابراین، در یک جمع بندی می توان گفت تا اواخر قرن نهم هجری، مذهب حاکم در ایران، مذهب اهل تسنن بود که از سوی حاکمان حمایت می شد؛ اما در کنار آن، عناصر اعتقادیِ شیعه نیز از جایگاه والایی در میان آثار و افکار علما و مردم ایران برخوردار بود.
تصوف نیز- که همواره یکی از جریان های اجتماعی و سیاسیِ جهان اسلام بوده و در قرن ششم و هفتم هجری، اوج گرفته بود- تا دوره ی صفوی، در کنار دو مذهب تشیع و تسنن، یکی از عمده ترین جریان های اعتقادی و فرهنگیِ جامعه ی ایران به حساب می آمد. بحران های اجتماعی و سیاسیِ عصر مغول، به صوفیان نیز فرصت داد تا به تبلیغ عقاید خود پرداخته و بسیاری را به سوی خانقاه های خود جذب کنند.
صفویه که یکی از فرقه های تصوف بودند و شهرت اجتماعیِ خود را از خانقاه به دست آورده بودند، توانستند نفوذ معنوی فراوانی را کسب کرده و آن را توسعه دهند و از آن، استفاده های سیاسی ببرند.(3) آن ها به زودی پی بردند که در حدود خانقاه و طریقت، اداره ی مملکت و حکومت بر مردم، میسر نیست و مرام تصوف نمی تواند مذهب ملی گردد. از این رو، در مقام ترویج و تقویت مذهب شیعی، که از سده های پیشین، زمینه ها و جاذبه های فکری و سیاسیِ مناسبی پدید آورده بود، برآمدند و با طرح شعارهای مذهبیِ شیعه، قدرت خود را تثبیت کردند و آن را مذهب رسمیِ کشور اعلام کردند.
آنان پس از اعلام مذهب شیعه، به عنوان مذهبی رسمیِ کشور، دریافتند که برقراریِ همگونیِ فکری، درمیان مردم، از طریق ارشاد و اشاعه ی عقاید شیعی امری ضروری است. از این رو، به علمای شیعه متوسل شدند و به همین جهت شاه اسماعیل چند تن از علما را به ایران دعوت کرد.(4)
پس از این، رابطه ی علمای مذهب شیعه، با دولت وارد عرصه جدیدی گردید و شیعیان و علمای مذهبی، از یک دوران چند صد ساله ی تقیه، بیرون آمده و آشکارا مناسبات تازه ای را با دولت برقرار کردند.
بنابراین از یک سو به تناسب بهره ای که دولت صفوی از شعارهای مذهبیِ تشیع می برد، توقعاتی اجتماعی را نیز بر سلوک دینیِ آن ها در چهارچوب فقه سیاسیِ شیعه افزوده و این امر، به صورت یک واقعیت اجتماعی، حضور عالمان شیعی را در حوزه ی اقتدار سیاسیِ صفویه تحمیل نمود؛ و از سوی دیگر، چون در این دوره، دولت عثمانی، در بخش عظیمی از جامعه ی اسلامی، اختناق سیاسیِ شدیدی را بر شیعیان تحمیل می کرد، عالمان شیعی با مشاهده ی زمینه ی سیاسیِ مناسبی که در ایران ایجاد شده بود و به منظور بهره گیری از آن در جهت تبلیغ و گسترش اندیشه ها و مبانیِ فکریِ تشیع و کنترل این حرکت سیاسی، از نقاط مختلف دنیای اسلام به سوی حوزه ی اقتدار صفویان روی آوردند. حرکت جمعی از علمای شیعه، از جمله، محقق کرکی و پدر شیخ بهایی، از نواحی جبل عامل با همین انگیزه صورت گرفت.
بنابراین، در دوران اولیه ی حکومت صفویه؛ یعنی از ابتدای سلطنت شاه اسماعیل، تا به قدرت رسیدن شاه عباس اول، علما و پادشاهان صفوی، هر کدام به عنوان نمایندگان دین و دولت، روابط نزدیکی با یک دیگر داشتند و هر کدام، با انگیزه های متفاوتی به برقراریِ این روابط مبادرت می ورزیدند.
رفتار دولت صفویه با علمای مذهب شیعه
شاه اسماعیل به دلیل ضرورتی که برای برقراریِ همگونیِ فکری، از طریق اشاعه و تبلیغ عقاید شیعی احساس کرد، در صدد ترویج آموزه های مذهب تشیع برآمد.
بدین منظور، قاضی نصرالله زیتونی، به توصیه ی شاه اسماعیل، جلد اول کتاب قواعدالاسلام شیخ جمال الدین مطهر حلّی را اساس آموزش های شیعی قرار داد.(5)
شاه اسماعیل، هم چنین عالمانی را از بحرین و جبل عامل به ایران دعوت کرد و کتاب کافی کلینی را اساس انتشار احادیث شیعه قرار داد و بدین سان، پایه و اساس اجتهاد، در دوران او مستحکم گردید. در طی کم تر از یک سده، قدرت علمای مذهب به پای نفوذ کلام پادشاه رسید.(6) از آن جا که در آغاز سلطنت صفویه، بیش تر، مذهب تابع شاه بود، وی برای نظارت بر اشاعه ی مذهب تشیع و ریاست بر افراد طبقات روحانی، مقامی به نام « صدر» را تعیین و آن را به علما واگذار کرد. صدر به عنوان نماینده ی شاه، رسماً ناظر بر جریانات مذهبی و نیز پشتوانه ی علمی و فکریِ شاه در اقداماتش بود.(7)
پس از شاه اسماعیل، شاه طهماسب نیز که خود در محیطی پرورش یافته بود که مذهب شیعه، به عنوان آیین رسمی کشور، اندک اندک نیرو می گرفت، خود را موظّف به انجام مأموریتی می دانست که از جانب نیاکانش به پدرش، شاه اسماعیل محول گردیده و اکنون بر عهده ی او گذارده شده بود. از این رو، وی برای تقویت مبانیِ آیین شیعه، می کوشید تا خط مشی های کشورداری اش با موازین مذهبی، سازگار باشد. هنوز چند سالی از دوران سلطنت او نگذشته بود (939ق) که از همه ی اعمال ناپسند خود توبه کرد و در نتیجه ی این اقدام او، در سراسر کشور، شراب خانه ها، بیت اللطف ها و سایر اماکن فساد، برچیده شد.(8)
در زمان او علمای شیعه مذهب جبل عامل سوریه، مانند شیخ حسین بن عبدالصمد حارثی( متوفای 9849، زین الدین عاملی، معروف به شهید ثانی و محقق ثانی، به ایران فرا خوانده شدند و از نفوذ فراوانی در مسائل مهم کشورداری برخوردار شدند.(9) از جمله ی این علما، محقق کرکی بود که محقق بحرانی درباره ی نفوذ او در عصر شاه طهماسب، می نویسد:
« شاه طهماسب امور مملکت را به او واگذار کرده، در فرمانی که به کلیه ی نقاط کشور فرستاده بود، امتثال اوامر شیخ را لازم شمرد. اصل حاکمیت را، به دلیل این که او نایب امام زمان(عج) است، از آن او خوانده بود. شیخ درباره خراج و دیگر اموری که در تدابیر امور و شئون مردم لازم است، به همه ی شهرها دستورالعمل می فرستاد.»(10)
این امر، از فرمان های شاه طهماسب درباره ی اطاعت از محقق کرکی نیز پیدا است. در یکی از این فرمان ها، شاه محقق را به عنوان « نائب الامام» ستوده و نوشته است:
« لایح و واضح است که مخالفت حکم مجتهدین، که حافظان شرع سیدالمرسلین اند، با شرک در یک درجه است. پس هر که مخالفت خاتم المجتهدین، وارث علوم سیدالمرسلین، نائب الئمه المعصومین... کند و در مقام متابعت نباشد، بی شائبه، ملعون و مردود و در این آستان ملک آشیان، مطرود است...م(11)
معروف است که چون محقق ثانی، در قزوین به خدمت شاه طهماسب رسید، شاه بدو گفت:
« تو از من به پادشاهی سزاوارتری؛ زیرا تو نائب الامامی و من از عاملان تو، و در اجرای امر و نهی تو آماده ام.»(12)
هم چنین نقل شده است که وی حرمت فراوانی برای محقق اردبیلی قائل بوده است، به طوری که وقتی محقق نامه ای برای مساعدت به یکی از سادات به شاه طهماسب نوشت، چون نامه به دست شاه رسید، به احترام آن، از جای برخاست و آن را خواند. و چون جناب محقق اردبیلی، در آن نامه، وی را برادر خود خطاب کرده بود، فرمان داد تا کفنش را بیاورند و نامه را در آن نهاد و وصیت کرد که با همان دست خط، او را بخاک بسپارند.(13)
اگرچه در صحت سند این نامه اشکال شده است، اما آن چه مسلّم است، این است که در عصر شاه طهماسب، نفوذ علمای شیعه، در امور مملکتی به او خود رسید و شاه طهماسب، در نهایت احترام با آنان رفتار می کرد. پس از شاه طهماسب، شاه اسماعیل دوم، روشی برخلاف مشی پدر، در پیش گرفت و سعی کرد از مبالغات مذهبی کاسته و دست بعضی از علما را از دستگاه های دولتی کوتاه کند، زیرا معتقد بود که بعضی از علما، پدرش را بازی داده اند. از این رو، وی راه بی اعتنایی به عالمان دین را در پیش گرفت و حتی مخالفت با تشیع و تقویت مذهب اهل سنت را وجهه ی همت خود ساخت.(14)
برخی از محققان معتقدند که این سیاست ها برخاسته از ذهن خود شاه نبوده است، بلکه او تحت تأثیر و القائات برخی از اطرافیان خود، مانند میرزا مخدوم(947- 998)، استاد و وزیر شاه اسماعیل، چنین روشی را در پیش گرفته است.(15)
از آن جا که دوران سلطنت شاه اسماعیل دوم، چندان دوام نداشت، سیاست های دینی او چندان رخنه ای در روابط شاهان صفوی با علمای مذهب، به وجود نیاورد و پادشاهان بعدی، با تجدید احترام عالمان دینی، سیاست مذهبی نیاکان خود را دنبال کردند.
پس از شاه اسماعیل دوم، برادر وی، محمدمیرزا به سلطنت رسید. او پس از رسیدن به سلطنت، لقب خدابنده را بر خود نهاد. سیاست مذهبیِ خدابنده، اصول خاصی نداشت اما در روش اداره ی کشور تغییراتی را ایجاد کرد. پس از او نیز شاه عباس، در زمینه ی مذهب، تا حدی سیاست متعادلی را در پیش گرفت.
رابطه ی علمای شیعی با دولت صفوی
با رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران و حمایت دولت صفوی از آن و توجه ویژه ی آنان به علمای شیعی، روند جدیدی در تحول اندیشه ی سیاسیِ شیعه آغاز گردید زیرا با پیدایش زمینه ی طرح آموزه های مذهب شیعه، علمای شیعه نیز زمینه ی فعالیت را مناسب دیده و در عرصه های مختلف فکری و عملی، فعال شدند و در نتیجه، تفکر و عمل سیاسیِ آنان نیز دچار تغییر و تحول گشت.
عده ای از علمای شیعی با مشاهده ی چنین وضعیت مناسبی در ایران، برای گسترش معارف مذهبی شیعه ( با توجه به اعمال فشاری که از سوی ترکان عثمانی در مناطق شیعه نشین این امپراتوری بر شیعیان و علمای آنان صورت می گرفت) ایران را کانون توجه خود قرار دادند. بنابراین، به طوری که جعفرالمهاجر بیان داشته است، از ابتدای قرن دهم هجری تا پایان سده ی یازدهم، حدود شصت نفر از علمای جبل عامل به ایران عزیمت نموده و سکونت گزیدند(16) که از جمله ی آنان می توان محقق کرکی (محقق ثانی) و شیخ بهایی را نام برد.
از آن پس، برخی از علمای شیعی با حضور در حوزه ی اقتدار دولت صفوی و پذیرش مناصبی چون شیخ الاسلامی و مقام صدری و قضاوت، (17) ضمن مهار و کنترل قدرت سیاسی،(18) با برپایی کلاس درس و تأسیس حوزه های علمیه و تربیت طلاب، به تقویت مراکز علمی و فقهی شیعه پرداختند و با تألیف کتب مختلف فقهی، کلامی، تفسیری و شرح و ترجمه ی آثار بزرگان شیعه در زمینه ی معارف شیعی، به گسترش مبانی و آموزه های شیعی در سراسر ایران پرداختند. (19)
برخی دیگر از علمای شیعه نیز علی رغم دوری از مناصب حکومتی و عدم حضور در حوزه ی اقتدار سیاسیِ دولت صفوی، به دلیل این که ضرورت را به گونه ی دیگری دریافته بودند با پشتوانه ی بسیار محکم علمی، به تبیین و تفسیر آموزه های مذهب شیعه در زمینه های مختلف فقهی و کلامی و تفسیری پرداخته و درصدد تقویت و احیای حوزه ی علمیه نجف برآمدند و در کنار حوزه ی علمیه ی اصفهان، که مورد حمایت دولت صفوی بود، به تقویت استقلال حوزه ی علمیه ی نجف همت گماشتند و به تألیف آثار ارزنده و راه گشا و تربیت عالمانی برجسته، در هدایت و ارشاد جامعه ی شیعی، نقش به سزایی را ایفا کردند.
بنابراین، دو نوع گفتمان مشخص در میان علمای شیعه وجود داشت: در حالی که گفتمان اول به حضور در حوزه ی اقتدار دولت صفوی و همکاریِ نزدیک با آن ها و قبول مناصب مختلف سیاسی و اجتماعی باور داشت، گفتمان دوم، به حفظ استقلال حوزه، در برابر قدرت دولتی و تبیین حقایق مذهب شیعه معتقد بود؛ اما در عین حال، همکاریِ با دولت نوپای صفوی را نیز در حد ضرورت، بدون اشکال می دانست.



icon تعداد بازدید : 65
iconبرچسب‌ها : صفویان و تشیّع ,
  • نوشته : علیا
  • چهارشنبه 4 شهريور 1394
  • مشترکات ادیان ابراهیمی


    مشترکات ادیان ابراهیمی shia muslim

    تجدید نظر در دین جهانی ابراهیمی برای هماهنگی اهل کتاب و توجه آنان به یک وحدت عالی

    بحث یکم
    تجدید نظر در دین ابراهیمی جهانی در عصر حاضر و تصفیة آن از عوارضی که آن دین الهی را در گذرگاه قرون متمادی پوشانده است، از با اهمیت‌ترین واجبات دینی و عقلی است؛، زیرا این دین جهانی که از طرف خداوند سبحان به پدر بزرگ ما حضرت ابراهیم (ع) نازل شده است، همان است که همة اهل کتاب را در اصول جامع و مشترکی متحد ساخته است. این اصول مشترک که معتقدات کلّیه همة ما را تشکیل می‌دهند، عبارتند از:‌ توحید، نبوت، معاد، تکالیف الهی و حقوق و اخلاق عالی انسانی.
    همین معتقدات است که یگانه عامل نجات انسان از پوچی هلاکت‌بار است که امروزه درهای امید انسان‌ها را به آن حیات سعادتمند و آینده بهتر که اصیل‌ترین آرزوی آنان می‌باشد، بسته است.
    ضرورت تجدید نظر پیرامون دین الهی جهانی، چیزی نیست که تنها حوادث جبری دوران معاصر ما، آن را برای ما تحمیل کرده باشد. بلکه ریشه‌های ضرورت اهتمام و تکلیف جدّی ما به این تجدیدنظر، به نصوص کتب مقدس منتهی می‌گردد که همة ما اهل کتاب را با اشتراک در عرصة زندگی مادی و معنوی سعادت آمیزی دعوت می‌نمایند. بطوری که اگر اهل کتاب به آن نصوص اهمیت لازم می‌دادند، نه جنگ‌های صلیبی اتفاق می‌افتاد و نه غیر آنها.
    همة ما دائماً با امثال این آیات در قرآن مجید رویاروی هستیم:
    1- قطعاً کسانی که ایمان آورده‌اند و کسانی که به دین یهود گرویده‌اند و صابئیون و نصاری، کسانی هستند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و عمل صالح انجام می‌دهند، برای اینان خوفی نیست و اندوهگین نخواهند بود. (1)
    2- بگو ای اهل کتاب، بیایید همة ما به یک کلمة مشترک ما بین ما و شما بگرویم (آن کلمه این است): نپرستیم مگر خداوند را و چیزی را برای او شریک قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را در برابر خدا، خدایان قرار ندهیم و اگر آنان (از این دعوت) رویگردان شدند به آنان بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم. (2)
    زیرا آن وحدت معقول که آرمان اعلای اهل کتاب (مسلمانان و مسیحیان و یهود) می‌باشد و دعوت صریح به آن وحدت، مقتضای دین جهانی ابراهیمی است که به صراحت قرآن، محمد (ع) پیامبر اسلام از آن تبعیت نموده و آن را برای مردم تبلیغ نموده است- «سپس ما به تو وحی کردیم که از ملت حنیف ابراهیم تبعیت نما.» (سورة نحل/ آیة‌123).
    و اما وحدت اهداف انبیاء (ع) و لزوم تبعیت از آنان، در قرآن چنین آمده است:‌
    پیامبر به آنچه که از پروردگارش به او نازش شده ایمان آورده است و همة مومنان به خدا و فرشتگان او و کتب و رسولان او ایمان آورده‌اند. ما میان هیچ یک از پیامبران خدا تفاوتی نمی‌گذاریم و (مؤمنان) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. مغفرتت را نصیب ما فرما و سرنوشت همة ما به سوی توست. (3)
    اما وحدت معنا و اهداف کتب آسمانی، در قرآن چنین آمده است:
    الف- ما تورات را فرستادیم، در این کتاب هدایت و نور است که پیامبرانی که به دین یهود گرویده‌اند مطابق آن حکم می‌کنند (و هم چنین) انسان‌های الهی و روحانیون نیز مطابق آنچه که از کتاب خداوندی حفظ نموده‌اند به پیروی از آن حکم می‌کنند و آنان بر آن کتاب شاهد بودند، پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا در برابر ارزش اندک از دست ندهید و هر کس به آنچه که خداوند فرستاده است حکم نکند آنان هستند گروه کافران (4)
    ب- و به دنبال آنان عیسی بن مریم را فرستادیم که در مقابل خود تورات را تصدیق می‌کرد و انجیل را به او دادیم. هدایت و نور در آن بود و تصدیق می‌کرد آنچه را که از تورات و هدایت و موعظه برای مردم پرهیزکار در مقابل خود داشت. (5)
    ج- و برای تو فرستادیم کتاب را بر مبنای حق که آنچه را (از کتب آسمانی) پیش رو داشت تصدیق می‌کند و پیرو آن است. پس میان آنان به آنچه که خداوند فرستاده است حکم کن و از هوای آنان که (بر خلاف حق فرستاده شده به توست) ‌پیروی مکن. (6)
    سپس ما با کمال وضوح می‌بینیم که دین ابراهیمی که برای همه امت‌های جهانی است در کتاب تورات چند بار تصریح شده است.
    از آن جمله:
    خداوند به ابراهیم گفت: از سرزمین و خویشاوندان پدرت به سوی زمینی که به تو نشان خواهیم داد حرکت کن (هجرت کن) تا من تو را یک امت عظیم قرار بدهم و تو را مبارک و نام تو را با عظمت بسازم و تو خود برکت شوی و من کسانی را که تو را مبارک بدانند، مبارک می‌‌گردانم و کسی را که به تو لعنت کند، لنعت می‌کنم و همة مردم روی زمین به وسیلة تو مبارک خواهند گشت. (تورات سفر تکوین اصحاح دوازدهم)
    و در مورد دوم از تورات چنین آمده است:
    و خداوند به ابراهیم پس از جدا شدن قوم لوط از او، چنین گفت: چشمت را باز کن و از آن محل که هستی به طرف شمال و جنوب و شرق و غرب نگاه کن، زیرا همة زمینی را که تو می‌بینی، به تو و نسل تو خواهم داد و من نسل تو را به قدر خاک زمین قرار خواهم داد تا آنجا که اگر کسی بتواند دانه‌های خاک زمین را بشمارد، نسل تو قابل شمارش خواهد بود. برخیز و در طول و عرض زمین حرکت کن؛ زیرا آن را به تو عطا خواهم کرد. (التکوین- اصحاح سیزدهم)
    اما کتاب عهد جدید (انجیل) چنین می‌گوید:
    من به شما می‌گویم مردم فراوانی از مشارق و مغارب می‌آیند و به ابراهیم در ملکوت آسمان‌ها تکیه می‌کنند (انجیل متی- اصحاح هشتم)
    پولس بارها گفته است: ختنه کردن، انسان را فرزند ابراهیم نمی‌نماید، بلکه فرزندان او کسانی هستند که با قدمهای ایمان حرکت می‌کنند و ابراهیم پدر همه ما است و خداوند او را پدر امت‌های فراوانی قرار داده است. (7)

    بحث دوم
    پیش از ورود به تحقیق وحدت دین جهان ابراهیم چند مقدمة مختصر را برای توضیح مقصود خود در این مقاله متذکر می‌شوم:
    مقدمة‌یکم- منظور ما از وحدت جهانی دین ابراهیمی، آن نیست که همة مؤمنین اهل کتاب دست از مذهب خاص خود بردارند تا در یک دین جهانی ابراهیمی شرکت نمایند، نه هرگز؛ بلکه می‌گوییم: هر امتی دین خود را دارد و به عقاید و تکالیف آن پایبند خواهد بود. مسلمان، مسلمان است، مسیحی، مسیحی است، و یهود، یهودی است. و هدف و منظور ما از این دین جهانی این است که همة ما ابراهیمیان در اعتقاد به اصول مشترکی که ما بین ما مورد قبول است متحد شویم. کلیات این اصول عبارتند از: اعتقاد به خدا و صفات کمالیة او و معاد و ابدیت و فرشتگان و تکالیف الهی (عبادات و امثال آن، هر کسی بر مبنای دین خود) و اخلاق فاضلة اعلا و مانند آنها در مسیر خود به سوی جاذبیت کمال اعلا.
    مقدمة دوم- مقصود از این کنفرانس و امثال آن چیزی نیست، جز همان هدفی که متذکر شدیم (اقدام جدی به محقق ساختن وحدت عالی برای اهل کتاب در دین ابراهیمی). اگرچه رسیدن به نتایج مطلوب در راه این هدف و صرف انرژی‌های فکری و تحریک احساس‌های وجدانی فراوان و به اطلاعات گسترده و عمیق پیرامون ادیان الهی ابراهیمی نیازمند است و هم‌چنین احتیاج به بررسی نصوص اصلی در متون کتاب‌های مقدس و فعالیت‌های متنوع پیرامون مسائل مربوط دارد.
    طبیعی است که چنین تحقیقی در یک زمان کوتاه و در تعدادی از این کنگره‌ها و کنفرانس‌ها به دست نمی‌آید، بلکه به صرف وقت نسبتاً طولانی نیازمند است تا بتواند به نتایج واقعی قطعی برسد.
    مقدمة سوم- مقصود از این کنفرانس و امثال آن، این نیست که یک بیانیه یا قطعنامة رسمی برای صلح صادر کنیم تا ادیان ابراهیمی بوسیلة آن، تمام شدن جنگ‌های صلیبی را میان مسلمانان و مسیحیان اعلان نمایند، چنانکه بعضی از مردم گمان می‌کنند. و اختلافی در تکالیف الهی و اخلاقی انسانی عالی که مستند به امور مزبوره (خدا و معاد و...) بوده باشد. وجود ندارد، تا ما یک قطعنامه برای متحد ساختن آنها و اعلان پایان جنگ و آغاز صلح صادر نماییم، نه به عنوان جنگ‌های صلیبی و نه با عنوان دیگر موضوعات، زیرا ادیان ابراهیمی جهانی، همة انسان‌ها را برادر یکدیگر می‌داند و میان آنان هیچ خصومت و کینه و عداوتی وجود ندارد. آنچه که موجب دشمنی و کینه‌توزی و عداوت میان بشر است مستند به عواملی است که ما نمونه‌ای از آنها را در اینجا متذکر می‌شویم:
    1- خودخواهی افراطی که انسان را از برادرانش جدا می‌کند و آن دو را مانند دو دشمن خونخوار رویاروی هم قرر می‌دهد، این صفت پلید، معلول دوری از خدا است که اساسی‌ترین عامل وحدت انسان‌ها است.
    2- نژادپرستی است که می‌تواند آتش خصومت را میان گروه‌های بشر شعله‌ور بسازد.
    3- قدرت‌پرستی و سلطه‌جویی بر دیگر انسان‌ها است که ناشی از «هدف دیدن خویشتن و وسیله دیدن دیگران» می‌باشد. این دو عامل (2 و 3) هم از نتایج خودخواهی است.
    4- جهل به ارزش‌های عالی انسانی.
    5- جهل به حقیقت دیدن و هدف‌ها و علل آن. بنابراین، جنگ‌هایی که دود از دودمان بشر در می‌آورد. امور مزبوره بوده است که برای توجیه خویشتن، به دفاع از دین و حق و عدالت تمسّک می‌کند. و با این حرکت نابخردانة خود، به بهانة دین و حق و عدالت، خود همین حقایق را نابود می‌سازد!! و با توجه به این حقیقت است که ما می‌توانیم به خطای بعضی از مورّخین جنگ‌های صلیبی آگاه شویم که گمان کرده‌اند یگانه علت جنگ‌های صلیبی، انگیزه‌های دینی بوده است! حقیقت این است که زعماء و فرماندهان آن جنگ‌ها توانسته بودند دین را بهانه نموده و یکی از فجیع‌ترین آدمکشی‌ها را که سه یا چهار قرن طول کشیده، خون بیگناهان را به زمین ریخته و موجب ناگواری‌ها و مصیبت‌های فراوان گشته است، به راه بیندازند. (8)
    آنچه که امروزه برای ما واجب می‌باشد، این است که دربارة وحدت کلمه ما اهل کتاب پیرامون ابراهیم و دین جهانی او که همة ما در آن مشترک می‌باشیم، قطعنامة رسمی صادر نماییم.

    بحث سوم
    از مهمترین مسائلی که در موضوع این کنفرانس باید مورد تحقیق قرار بگیرد، منابع و مآخذی است که بتوانند دین ابراهیمی را برای ما ارائه بدهند. این منابع و مآخذ بر دو نوع است: نوع اول- کتب مقدسه‌ای است که اهل کتاب به آنها ایمان دارد و در عقاید و تکالیف و اخلاق به آنها استناد می‌نماید. نوع دوم- فطرت پاک و عقل خالص و منزه از آلودگی‌های اوهام و تخیلات است.
    نوع اول- کتب مقدسه که عبارتند از: قرآن و انجیل و تورات. بدیهی است که در این کتابها، یک عدّه اصول و قضایای صریح به عنوان عقاید و تکالیف و حقوق و اخلاقیات دین ابراهیم وارد نشده است. بلکه ما در آن کتب، حقایق مزبوره را از قضایا یا صفات مستند به ابراهیم (ع) استخراج خواهیم کرد؛ زیرا هر صفت اختیاری برای انسان از اعمال و گفتارها و اندیشه‌های اختیاری او حاصل می‌گردد، مانند علم، عدالت، مدیریت و اخلاق فاضله و امثال آنها. و این اعمال و اقوال و افکار یا به تکالیف و احکام صادر از خداوند سبحان بوسیلة وحی مستند می‌گردد و یا به آنچه که وجدان صاف و آگاه در حقایق عالی حیات حکم می‌کند متکی می‌باشد.
    نوع دوم- اما آن قضایای شخصی و صفات خصوصی حضرت ابراهیم (ع) که در کتب مقدس آمده است، مانند مأموریت الهی او برای ذبح فرزندش اسماعیل یا اسحاق (ع) و مانند صفت نبوت و مانند این امور که از حیطة آدمی خارج است نمی‌تواند منشأ تکلیف برای ما باشد.
    اینک نخست می‌پردازیم به آن صفات عالی ابراهیمی که در قرآن آمده است:
    1- صدق در حدّ اعلا در سخن و کردار و اندیشه. (مریم، آیة 41)
    2- پیروزی مطلق در آزمایش‌های شدید. (بقره، آیة 124)
    3- تطهیر خانة خدا و آماده ساختن آن برای عبادت. (بقره، آیة 125)
    4- اشتیاق کامل به امنیت و صلح و معیشت زیبا برای مردم. (بقره، آیة 126)
    5- بازگشت (توبه) به خدا. (بقره، آیة 128)
    6- اعتقاد به اسلام (دین فطرت). (بقره، آیة132 و 131 و 128)
    7- آموزش عبادت و تکالیف الهی. (بقره، آیة 128)
    8- اشتیاق به بعثت رسولان برای تلاوت آیات خداوندی و تعلیم کتاب و حکمت به فرزندانش(همة مردم) و تزکیة آنان. (بقره، آیة 129)
    9- تشویق و ترغیب برای تحصیل رشد و کمال و نهی از رویگردان شدن از کمال و مقتضای دین ابراهیم است. (بقره، آیة 130)
    10- پیروی از دین حنیف که مقتضای فطرت و رنگرزی اصیل انسانی است. (بقره، آیات 138 و 135) و (آل عمران، آیة‌67)‌
    11- اعتقاد به توحید. (بقره، آیات 138 و 135) و (آل عمران، آیه 64)
    12- دوستی اصیل که ناشی از تقرّب به خدا بوسیلة اعتقادات سالم و اعمال صالح است. (نساء، آیة 125)
    13- اعلان مخالفت با مشرکین. (انعام، آیة‌74) و (توبه، آیة 114)
    14- بینایی به ملکوت آسمان‌ها و زمین. (انعام، آیة 75)
    15- رسیدن به درجة‌یقین (به خدا و به حقایق غیبی). (انعام، آیة 75)
    16- اهمیت دادن به عقل و استدلال برای اثبات حق. (انعام، آیة 76 الی 79)
    17- مراعات ادب و احترام در بحث و احتجاج. (انعام، آیة 76 الی 79)
    18- ارائه امن‌ترین راه برای اعتقادات. (انعام، آیة 80 الی 83)
    19- اخلاص در همة عبادات برای خداوند متعال. (انعام، آیة 162)
    20- توجیه زندگی و مرگ تنها برای خدا. (انعام، آیه 126)
    21- صبر و بردباری. (توبه، آیه 114)
    22- مناجات با خدا. (توبه، آیة 114)
    23- رحم و محبت برای مردم. (ابراهیم، آیة 36)
    24- شریعت آسان و بدون مشقت. (حج آیه 78)
    25- اسناد آفرینش و هدایت و اطعام و سیراب کردن و شفاء و میراندن و زنده کردن به خداوند (این اسناد مربوط به قانون عام «لا حَولَ وَ لا قُوَهَ اِلّا بِالله» می‌باشد). (شعراء آیة‌78 الی 81)
    26- قبول حاکمیت از طرف خداوند متعال. (شعراء، آیة 78 الی 81)
    27- توکل بر خدا. (ممتحنه، آیة 4)
    28- اعتقاد به اینکه سرنوشت همة مردم به سوی خدا است. (ممتحنه، آیة 4)
    29- رشد و کمال از طرف خدا عنایت می‌شود. (انبیاء، آیة 51)

    صفات حضرت ابراهیم (ع) از دیدگاه تورات و انجیل
    در کتاب تورات، صفاتی به حضرت ابراهیم (ع) نسبت داده شده است که کشف از وصول آن حضرت به عالی‌ترین درجات رشد و کمال انسانی می‌نماید. نمونه‌ای از آن صفات بدین قرار است:
    1- ابراهیم به تنهایی یک امت عظیم الهی است. (تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم 1-3).
    این صفت را در قرآن مجید نیز مشاهده می‌کنیم: «ابراهیم به تنهایی یک امت مطیع خداوندی و رستگار می‌باشد» (نحل، آیة‌123)
    2- خداوند ابراهیم را مبارک و عطا کننده برکت قرار داده است. (تورات- تکوین- اصحاح دوازدهم 1-3)
    3- خداوند همة مردم روی زمین را بوسیلة ابراهیم (ع) برکت داده است. (تورات- تکوین- اصحاح دوازدهم 1-3)
    4- دین ابراهیم، روی زمین را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب فرا گرفت. (تورات- تکوین- اصحاح دوازدهم 1-3)
    5- خداوند به ابراهیم ظاهر شد و ابراهیم او را دید. (تورات، تکوین، اصحاح هفدهم- 1)‌
    6- ابراهیم به رشد و کمال رسیده است. (تورات- تکوین- اصحاح دوازدهم 2)
    7- خداوند عهد نبوّت و امامت بر همة مردم را به ابراهیم عطا نموده است. (تورات- تکوین- اصحاح دوازدهم6) (9)
    در عهد جدید (انجیل) سخن دربارة حضرت ابراهیم (ع) در بیش از 30 مورد آمده است. در این موارد تمجید و تعظیم برای آن حضرت فراوان ذکر شده است، مانند:
    الف- اینکه او پدر همة امت‌ها است.
    ب- او خلیل الله (دوست خاص) خدا است.
    ج- امت او زمین را به ارث می‌برند.
    اگر ما در آنچه که در قرآن و انجیل و تورات آمده است دقت کنیم، خواهیم دید که این کتب مقدس در اینکه او پدر همة ما اهل کتاب است، اتفاق نظر دارند و اگر ما به دین این پیامبر بزرگ که از طرف خدا آمده است ایمان بیاوریم، در دین جهانی ابراهیمی که دین فطرت و وجدان صاف و عقل سلیم است، هماهنگ خواهیم گشت.
    ما امروز اعتراف می‌کنیم: در ابتدای راهی هستیم که خداوند متعال با حرکت در این راه همة ما را در یک مجتمع برای رسیدن به هدف عالی دینی یاری خواهد کرد. و نباید از مشکلاتی که در سپری کردن این راه رو به حقیقت وجود دارد، هراسی به خود راه بدهیم؛ زیرا سپری کردن راهی که ما را به حیات سعادتمندانه خواهد رسانید از مهمترین وظایف ما است. مخصوصاً در تفسیر کتب مقدس و توجیه محتویات آنها برای استنباط دین ابراهیمی جهانی که بدون آن نمی‌تونیم به نتایج مطلوب خود برسیم، لذا همة ما در برداشتن این گام سازنده به خدا توکل می‌کنیم.



    icon تعداد بازدید : 62
    iconبرچسب‌ها : مشترکات ادیان ابراهیمی ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • پیدایش قوم یهود

    پیدایش قوم یهود

    پیدایش قوم یهود shia muslim

    عبرانیان (یهودیان) مانند اعراب و آشوریان، از نژاد سامی هستند. عبرانیان در آغاز قومی صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان‏ حضرت یوسف(ع) بود.

    عبرانیان (یهودیان) مانند اعراب و آشوریان، از نژاد سامی هستند. عبرانیان در آغاز قومی صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان‏ حضرت یوسف(ع) بود. هنگامی که حضرت موسی(ع)آنها را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت 40سال در صحرای سینا بمانند ولی پس از آن پیوسته در شهرها بسر می‏بردند و تمدنی را پایه‏گذاری کردند که میراث قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده‏ همین تمدن است. یهود (مانند اسلام و مسیحیت) از آغاز بر توحید استوار شده است و همه انبیای‏ یهود، از حضرت موسی(ع) تا انبیای پرشمار بعدی، با شرک مبارزه کرده‏اند. پس از حضرت موسی(ع)، حضرت یوشع بن نون(ع) به امر خدا به رهبری قوم‏ برخاست. وی از رود اردن گذشت و بلاد کنعان و حدود آن را فتح کرد. پس از حضرت یوشع(ع) مردان بزرگی در بنی‏اسرائیل به رهبری مردم اشتغال داشتند که داوران بنی‌اسرائیل نامیده می‏شوند. آخرین داور بنی‌اسرائیل حضرت سموئیل(ع) 2 پسر داشت که شایستگی رهبری‏ قوم را نداشتند.
    پس حضرت داوود(ع) جانشین حضرت طالوت شد (حدود 1015 سال قبل از میلاد) و حضرت سلیمان (علیه‌السلام) به جای پدرش حضرت داوود(ع) نشست و مهم‌ترین و باشکوه‌ترین دوران بنی‌اسرائیل را به وجود آورد. اهل کتاب بر مبنای محتویات دروغین عهد عتیق (کتاب اول پادشاهان، باب 11) معتقدند حضرت سلیمان(ع) بر اثر وسوسه همسران بت‏پرست خویش، در آخر عمر بت‏پرست و خطاکار شد! قرآن کریم با تمجید فراوان از آن حضرت، ساحت قدس وی‏ را پاک کرده است. پس از رحلت حضرت سلیمان(ع)، فرزندش رحبعام زمام امور مملکت بنی‏اسرائیل‏ را در کف گرفت و چون وی به ستمکاری پرداخت گروهی از مردم از فرمان او بیرون‏ رفتند و تنها 2 سبط یهودا و بنیامین در سرزمین یهودا (به نام یکی از فرزندان حضرت‏ یعقوب) که بخش نسبتا کوچک‌تری بود، برای او باقی ماند. این قسمت که شامل شهر اورشلیم (قدس) نیز می‏شد، اهمیت بسیاری داشت و نام "یهودی " از اینجا می‏آید.
    10‏ سبط دیگر حکومت مستقلی به نام اسرائیل به رهبری فردی به نام یربعام بن ناباط در شمال فلسطین تشکیل دادند. تجزیه کشور مبدأ ضعف و بدبختی آنان بود. پادشاهان یهودا و اسرائیل نیز عموما گنهکار بودند و مردم را به گناه و بت‏پرستی دعوت می‏کردند. چند سال بعد، پادشاه بابل، بخت‌النصر به‏ اورشلیم حمله کرد و مردم یهودا را کشت و عده‏ای را به اسارت به بابل برد که تا مدتی‏ طولانی در آنجا بودند. اسیر شدن مردم اسرائیل و یهودا موجب پراکندگی آنها در خاورمیانه و سرزمین‌های دیگر شد. هنگامی که کورش، بنیانگذار سلسله هخامنشی بابل را فتح کرد، یهودیان آزاد شدند و اجازه بازگشت به سرزمین خود را یافتند اما بسیاری از آنان حاضر نبودند بابل را ترک کنند و در بابل و اطراف آن پراکنده شدند. گروهی از یهودیان نیز به فلسطین بازگشتند و بازسازی شهر قدس را آغاز کردند. در آن دوران همسایگان آن سرزمین احساس خطر کردند و مانع برپایی یک حکومت‏ مقتدر یهودی در خاک فلسطین شدند. پس از آن حکومت‌های ناتوانی در مناطق مختلف‏ فلسطین برپا شد و پس از چند قرن آشفتگی، شهر قدس برای بار دوم به دست رومیان‏ ویران شد و این ویرانی یهودیان را در جهان پراکنده کرد. سرانجام پس از نوسازی اورشلیم و مستقر شدن یهودیان در آن مشکلاتی پدید آمد و مبارزه با پادشاهان ستمگر و بت‏پرست سوریه آغاز شد. جنگ‌های مکابیان با استعمارگران سوریه‏ به پیروزی یهود انجامید. در این دوران غالبا بنی‌اسرائیل زیر فرمان مشرکان بودند و ظهور حضرت مسیح(ع) نیز در همین دوران بود. در سال 70 م. تیتوس، پسر امپراتور روم، اورشلیم را محاصره و ویران کرد و مردم‏ بی‏شماری را از دم شمشیر گذراند. پس از این حادثه، یهودیان در کشورهای مجاور در اروپا و آفریقای شمالی پراکنده‏ شدند و با گذشت زمان عده‏ای به مدینه منوره که یثرب نامیده می‏شد، رفتند و در آنجا سکنی گزیدند. به گفته منابع اسلامی، انگیزه این گروه از یهودیان در انتخاب مدینه برای‏ سکونت، انتظار مقدم مبارک حضرت رسول خاتم(ص) بود. بعدها در عصر خلیفه دوم، مسلمانان شهر قدس را با مذاکره از مسیحیان تحویل‏ گرفتند. به نوشته طبری (در حوادث سال 15 هجری) مسلمانان هنگام تحویل گرفتن‏ قدس، در صلحنامه خود در برابر مسیحیان متعهد شدند هیچگاه به یهودیان اجازه‏ سکونت در آن شهر را ندهند. یهودیان در سرزمین‌های اسلامی زندگی خوبی داشتند و شماری از آنان به مقامات‏ اجتماعی بلندی نائل شدند.
    این در حالی بود که یهودیان مقیم کشورهای اروپایی مجبور بودند در اماکن خاصی به نام گتو (ghetto) با ذلت تمام زندگی کنند. یهودیان اروپا بر اثر فشارهایی که برای آنان به وجود آمده بود، نمی‏توانستند بین‏ مسیحیان و اقوام دیگر زندگی کنند و تبعیدهای پیاپی هر چه بیشتر آنان را به فکر وطن‏ مستقل می‏انداخت. اندیشه پدید آوردن کشوری مستقل برای یهود سابقه‏ای طولانی‏ دارد. با این وصف، زندگی میان ملت‌های غیریهودی از نظر اقتصادی برای عموم یهودیان‏ بسیار بهتر بود و به همین دلیل، پس از تاسیس نامشروع اسرائیل، یهودیان حاضر به‏ مهاجرت به آن نبودند؛ از این رو، برای تشویق آنان به مهاجرت، در همه سرزمین‌های‏ یهودی‌نشین اروپا، آسیا و آفریقا سازمان‌هایی به وجود آمد. در اواخر قرن نوزدهم گروه بزرگی از یهودیان روسیه اخراج شدند. عده‏ای از آنان در غرب اروپا ساکن شدند و گروهی هم به فلسطین رفتند و در مکانی نزدیک دریای‏ مدیترانه ساکن شدند و نام صهیون را برای آنجا برگزیدند. فلسطین در آن زمان تابع‏ خلافت عثمانی بود. صهیون نام تپه‏ای است در قدس که در زمان شکوفایی دولت‏ بنی‌اسرائیل در عصر داوود و سلیمان(ع) مرکز نظامی بوده است. این نام همواره یادآور اقتدار آن قوم بوده و در کتاب‌های انبیای متاخر بسیار از آن یاد شده است. در همان زمان، یهودیان اروپا و روسیه با نادیده گرفتن سنت انتظار، برای کسب‏ استقلال برخاستند و صهیونیسم را بنیاد نهادند و به دنبال آن، مهاجرت یهودیان‏ به فلسطین آغاز شد.
    منبع: روزنامه وطن امروز



    icon تعداد بازدید : 64
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • چگونگی حجاب زن در آیین یهود و مسیحیت

    چگونگی حجاب زن در آیین یهود و مسیحیت

    چگونگی حجاب زن در آیین یهود و مسیحیت shia muslim
    حدود حجاب در روایات اسلامی چیست

    طارق نیوز: در رساله «پطرس» چنین مطرح می‌شود: در شما زنان زینت ظاهری نباشد و لباسی که می‌پوشید مفسده‌انگیز نباشد. در رساله اول «پولس» نیز آمده است: زنان خویشتن را به حیا و تقوا مزین کنند نه به زلف‌ها و طلا و مروارید و لباس‌های گرانبها...

    به گزارش طارق نیوز به نقل از خبرگزاری فارس، حجاب یک امر مربوط به این زمان و ساخته و پرداخته بشر امروزی نیست بلکه قدمتی به اندازه ادیان ابراهیمی دارد و پوشش «زنان» از احکام مشترک میان همه ادیان ابراهیمی اعم از یهودیت،مسیحیت و اسلام است که هر کدام جداگانه آن را مورد تأکید قرار داده‌اند. همزمان با فرارسیدن 17 دی‌ماه سالروز «اجرای طرح استعماری حذف حجاب توسط رضاخان» حجت‌الاسلام علی یعقوبی استاد حوزه علمیه قم و از پژوهشگران مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، بنا به درخواست خبرگزاری فارس، پژوهشی را در خصوص حجاب داشته که آن را در اختیار خبرگزاری فارس گذاشته است بخش نخست این نوشتار در ادامه می‌آید:

    باتوجه به این که نگاه اسلام به مسئله حجاب، در مقایسه با سایر ادیان، یک نگرش معتدلی است و در ادیان مختلف، واکنش شدیدتری نسبت به عدم رعایت حجاب از سوی بانوان لحاظ شده است اما بازهم شاهد طرح شبهات مغرضانه، لجوجانه و احیاناً از روی جهالت هستیم؛ رواج این شبهات در جامعه امروزی موجب شده که جایگاه و اهمیت «حجاب» خدشه‌دار شده و آن طور که در شأن جامعه اسلامی است به آن پرداخته نشود.

    شبهاتی از قبیل : 1- حجاب مانع پیشرفت انسان می‌شود که طرز فکر رضاخان هم بوده و وی بر همین اساس دست به کشف حجاب زد 2- آیاتی که دال بر وجوب حجاب باشد، موجود نیست و اگر هم هست بر پوشش مو و ... دلالت ندارد 3 - اینکه حجاب موجب حریص شدن آدمی می‌شود (الانسان حریص علی مامنع ) از این رو بهتراست که انسان آزاد باشد، 4- حجاب در زمان پیامبر(ص) واجب نبود 5- برخی معتقدند: چرا زن باید خود را بپوشاند مرد نگاه نکند 6- حجاب محدودیت است و نه مصونیت 7- اگر من حجاب داشته باشم خواستگار ندارم 8- برای حفظ شوهرم که هر روز با ماهواره سروکار دارد باید با آرایش و بی‌حجاب باشم. همچنین شبهاتی که در این راستا در دانشگاه‌ها و محافل علمی مطرح می‌شود نه تنها موجب سست شدن افکار عموم جامعه نسبت به این امر مهم قرآنی شده بلکه رعایت حجاب را به عنوان یکی از آموزه‌های مهم قرآنی را در حاشیه قرار می‌دهد.

    این نوشتار با توجه به فرصت اجمالی، درصدد اثبات حجاب و حدّ پوشش از منظر آیات وروایات، حجاب در ادیان دیگر، تبیین چرایی و دلایل شکل گیری بی‌حجابی، آسیب‌شناسی معضل بی‌حجابی نگاشته شده است.

    حجاب در ادیان دیگر

    همانطور در مقدمه عرض شد همه ادیان جداگانه به اهمیت و جایگاه این مسئله اشاره کرده‌اند تنها تفاوت در حدود رعایت حجاب و فلسفه آن است که به طور اجمال به بعضی از احکام اشاره می‌کنیم.

    حدود حجاب زنان در شریعت یهود

    درمورد پوشش خاص زنان بنی اسرائیل، استفاده از چادر به عنوان پوشش سراسری است که همه اندام را می‌پوشاند و نیز روبنده که صورت توسط این روبنده پنهان می‌شود.

    دکتر «مناخیم بریر» پرفسور ادبیات در دانشگاه یشیوا در کتاب «زنان یهودی در ادبیات ربانی» می‌گوید: همواره این سنت برای زنان یهودی وجود داشته که با پوشش سر با هر چیزی به بیرون از منزل رفته و در مجامع عمومی ظاهر شوند حتی این که همه صورت را بپوشانند و تنها یک چشم را آزاد بگذارند.

    یکی دیگر از علمای معاصر یهود در فلسطین اشغالی درکتاب خود به نام «بت یعقوو» درمورد کیفیت پوشش و حجاب زنان بیان کرده است:

    لباس زنان باید به حدی گشاد و آزاد باشد تا اندام بدن به هیچ عنوان درآن برجسته نشده و کمربند بسته نشود. همچنین وی درباره پوشش گردن و مچ پا می‌گوید: تمام دور گردن پوشانده شود حتی پاها باید پوشیده باشد و از پشت جوراب نباید پوست پا دیده شود و جوراب های عکس دار وبا رنگ‌های تند ممنوع است. (البته این حدود و پوشش که نقل شده برای زنان متأهل است واز نظر آیین یهود، دختر یهود تا قبل از ازدواج حدود خاصی برای پوشش دارد.)

    حجاب در آیین مسیحیت

    آیین مسیحیت نه تنها احکام شریعت یهود مرتبط با حجاب زنان را تغییر نداده بلکه قوانین آن را استمرار بخشیده است و در برخی موارد گام را فراتر نهاده و با تأکید بیشتری اهمیت رعایت عفت را مطرح ساخته است چرا که در شریعت یهود، تشکیل خانواده امری مقدس شمرده می‌شود حال آنکه از دیدگاه مسیحیت «تجرد» مقدس شمرده می‌شود حتی اهل کلیسا نظرشان بر این است که اگر انسان حتی به اندازه یک بار شهوت را بچشد درهای آسمان به رویش باز نخواهد شد. بنابراین به رعایت پوشش کامل و پرهیز از آرایش و جلوه گری برای از بین بردن زمینه تحریک درجامعه به صورت شدیدتری دنبال شده است چرا که رهبانیت و ترک لذایذ دنیوی از اصول این دین بوده است.

    از احکام آیین مسیحیت که در رساله «پطرس» آمده این است: در شما زنان زینت ظاهری نباشد و لباسی که می‌پوشید مفسده‌انگیز نباشد و در رساله اول «پولس» آمده است: زنان خویشتن را به حیاء و تقوا مزین کنند نه به زلف‌ها و طلا و مروارید و لباس‌های گرانبها!

    اما حجاب در اسلام؛ قرآن و روایات

    در قرآن کریم در دو آیه مسئله حجاب و پوشش بدن زنان مسلمان بیان شده است و در یک آیه هم زنان مسلمان از تبرج و خودنمایی مقابل نامحرم نهی شده‌اند؛ در هریک از این آیات شریفه، دستوراتی بیان شده است که پوشش خاصی را برای زن مسلمان شکل می‌دهد و تبیین خود آیه به تنهایی وکلام پیامبر اکرم و ائمه هدی (ع) نیز کاملا پوشش شرعی و حدود آنرا مشخص می سازد.

    آیات مربوط به حجاب زنان کدامند

    آیات مربوط به حجاب و پوشش بانوان در دو سوره از قرآن کریم ذکر شده است: خداوند متعال در آیه 31 سوره مبارکه نور می فرماید: «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ... وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»

    و به زنان با ایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‏های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان ... .

    قرآن کریم در این آیه به حجاب که از ویژگی زنان است، ضمن سه جمله اشاره فرموده: 1- آن‏ها نباید زینت خود را آشکار کنند جز آن مقدار که طبیعتاً ظاهر است؛ «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» بنابراین زنان حق ندارند زینت‏هایی را که معمولاً پنهانی است، آشکار کنند به این ترتیب آشکار کردن لباس‏های زینتی مخصوصی که زیر لباس عادی یا چادری پوشند، مجاز نیست، چرا که قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت‌هایی نهی کرده است. 2- دومین حکمی که در آیه بیان شده، این است که آن‏ها باید خمارهای خود را بر سینه‏های خود بیفکنند؛ «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»، «خمر» جمع خمار (بر وزن حجاب) در اصل به معنای پوشش است، ولی معمولاً به چیزی گفته می‌شود که زنان با آن سر خود را می‌پوشانند (روسری) و جیوب جمع جیب (بر وزن غیب) به معنای یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گریبان می‌شود که گاه به قسمت بالای سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق می‌شود. از این جمله استفاده می‌شود که زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسری خود را به شانه‏ها یا پشت سر می‌افکندند، به طوری که گردن و کمی از سینه آن‏ها نمایان می‌شد. قرآن دستور می‏دهد روسری خود را بر گریبان خود بیفکنند، تا هم مو و هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است، مستور و پنهان شود.

    تا اینجا پوشش سر و گردن و قسمت سینه اشاره شده اما مابقی قسمت‌های بدن با لفظ «جلباب» که درآیه بعد آمده کامل می شود.

    آیه دیگر آیه 59 سوره احزاب است که خداوند متعال در این آیه می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً»؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلباب‌ها» (روسری‏های بلند) خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا کنون خطا و کوتاهی از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است. آنچه مسلم است «جلباب» پوششی فراگیر مثل چادر بوده که از بالای سر تا پا را می‌پوشانده است به رغم وجود اختلاف در تفسیر معنای جلباب حتی کسانی که تصریح کرده‌اند در معنای آن اختلاف است نیز قبول دارند که در اصل لغت به معنای پوشش گسترده و فراگیر است که ظاهر و روی همه بدن را می پوشاند بنابراین بکار بردن این نوع پوشش در آیه شریفه، خود حاکی از این است که لباس و پوشش شرعی زن مسلمان نباید اندام نما و تنگ باشد.

    حدود حجاب در روایات

    نکته قابل توجه اینکه برخی از افراد، در بعضی این شبهات اصرار دارند دلیلی از خود قرآن داشته باشند درحالیکه دلیل دین ما یک بخش آن قران است و در بخش دیگر روایات ما هستند که از طریق قرآن ناطق بیان شده است و در راستای اهداف حجاب اشاراتی دارند.

    چگونگی پوشش زن در کلام معصومین(ع)

    1-فضیل بن یسار در جلد پنجم «فروع کافی،» گوید: از امام صادق (ع) سوءال کردم، آیا آرنج‌های دست زن، بخشی از زینت اوست که خداوند در قرآن بیان فرموده: زنان زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهرانشان؟ فرمود: بله و تمام بدن زن غیر از صورت و دست‌ها تا مچ، زینت او محسوب می‌شود (که باید از نامحرم پوشیده شود).

    2- در جلد چهارم کتاب «وسائل‌الشیعه» امام صادق(ع)می فرماید: بر دختری که به سن بلوغ می رسد، روزه و حجاب واجب است.

    3- روایتی رسول خدا (ص) در جلد یکصدم «بجارالأنوار» درباره عذاب زنان گناهکار در روز قیامت است که حضرت می‌فرماید: ...اما زنی که به موی سرش آویزان بود به این دلیل بود که مویش را از نامحرم نمی پوشاند.

    4- در جلد چهارم کتاب «سنن ابی داود،» عایشه می‌گوید: روزی اسماء دختر ابوبکر در حالی که لباس های نازکی بر تن داشت، نزد رسول خدا آمد. آن حضرت روی از او برگرداند و فرمود: ای اسماء، وقتی دختر به سن بلوغ رسید نباید از بدن او جز این و این (در حالی که به صورت و دستش تا مچ اشاره می‌کرد) دیده شود.

    5- فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ... إِنَّ مِنْ خَیْرِ نِسَائِکُمُ ... الْمُتَبَرِّجَةَ مَعَ زَوْجِهَا الْحَصَانَ عَنْ غَیْرِهِ ... ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشَرِّ نِسَائِکُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ إِنَّ مِنْ شَرِّ نِسَائِکُمُ ... الْمُتَبَرِّجَةَ إِذَا غَابَ عَنْهَا بَعْلُهَا الْحَصَانَ مَعَهُ إِذَا حَضَرَ .... .

    مطابق این روایت که از رسول خدا(ص) در جلد هفتم «تهذیب‌الاخلاق» نقل شده، یکی از صفات بهترین زنان، آرایش و خودنمایی برای شوهر و پوشش از غیر اوست، و یکی از صفات بدترین زنان، آرایش و خودنمایی در غیاب شوهر و پوشش در هنگام حضور اوست.

    نکته:انصاف قضیه این است که اسلام به مسئله حجاب به شکل معتدلی برخورد کرده و این غریزه را (که به تعبیر علامه طباطبایی درتفسیرالمیزان ورساله ولایة الالهیه فرموده) تعدیل کرده و برای توضیح این امربه نوبه خود درفلسفه حجاب باید بیشتر به آن پرداخت.

    انچه تاکنون گفته شده اثبات حجاب در آیات و روایات و در ادیان دیگر بوده است از این رو سایر مباحثی که در مقدمه آورده شده مانند علل بی‌حجابی در بخش دیگری به آنها اشاره خواهد شد.

    علاقه‌مندان برای پاسخگویی به شبهات خود می‌توانند با شماره 096400 مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی تماس بگیرند و شبهه خود را مطرح کنند.


    منبع: طارق نیوز



    icon تعداد بازدید : 66
    iconبرچسب‌ها : چگونگی حجاب زن در آیین یهود و مسیحیت ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • اسرائیلیات

    اسرائیلیات

    اسرائیلیات shia muslim
    سرائیلیات، جمع اسرائیلیه و منسوب به اسرائیل، لقب یعقوب پیامبر، جدّ اعلای یهودیان است. واژه اسرائیلیات گاهی در معنایی ویژه، فقط بر آن دسته از روایاتی اطلاق می‌گردد که صبغه یهودی دارد1 و از طریق فرهنگ یهودی وارد حوزه اسلامی می‌شود2 و گاهی در معنایی گسترده‌تر، هر آنچه را که صبغه یهودی و مسیحی دارد و ...

    مراوده زیاد یهودیان با مسلمانان در صدر اسلام، گسترده‌تر بودن فرهنگ یهود در مقایسه با ملّت‌ها، عداوت بیشتر آنان با مسلمانان، کارآمدتر بودن حیله‌هایشان و نقش بیشتر یهود در گسترش این روایات، سبب شد جنبه یهودی و اسرائیلی بر دیگر جهات، غالب و بر همه آنها واژه اسرائیلیات اطلاق شود.5 اسرائیلیات به این معنا از اصطلاحاتی است که در قرن‌های متأخّر از عهد صحابه و تابعان بر این گونه مطالب نهاده شده است. آنچه در صدر اسلام و تا مدّت‌ها بعد از عصر صحابه و تابعان، در این باره رواج داشته، تعبیراتی از قبیل گفته‌های اهل‌کتاب، نقل از کتب پیشینیان و امثال آن بوده است.

    در روایتی از امام صادق (ع) از این‌گونه روایات به احادیث یهود و نصارا یاد شده است.6 قدیمی‌ترین منبع موجود که اسرائیلیات را در معنای اصطلاحی آن به‌کار برده، از مسعودی (م.343ق.) است که در آن افزون بر اطلاق اسرائیلیات بر روایات یهودی و مسیحی، به نمونه‌هایی از این روایات نیز اشاره کرده است.7 سپس شیخ مفید(ره) این واژه را در همین معنا به‌کار برده است.8 در قرن‌های بعد نیز برخی مؤلّفان، ضمن کاربرد این اصطلاح، مباحثی را درباره اسرائیلیات در مباحث تفسیری و غیر تفسیری مطرح کرده‌اند که در این میان، مفسّران، بیشتر از دیگران به این موضوع پرداخته‌اند، تا آنجا که برخی از مؤلّفان معاصر تألیفات مستقلّی را به این موضوع اختصاص داده‌اند که از مهم‌ترین آنها می‌توان به «الاسرائیلیات فی التّفسیر و الحدیث» از محمّد حسین ذهبی، «الاسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التّفسیر» از محمدابوشهبه و «الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التّفسیر» از رمزی نعناعه اشاره کرد.


    مبدأ نفوذ اسرائیلیات:

    آغاز ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی به زمان نفوذ تمدّن و فرهنگ یهودی به فرهنگ اعراب بت پرست قبل از اسلام بازمی‌گردد. پیش از ظهور اسلام، قبایل فراوانی از اهل‌کتاب در مجاورت مشرکان در «مدینه» و پیرامون آن از جمله «خیبر» و «فدک» زندگی می‌کردند. اهل کتاب چون دارای دین و کتاب آسمانی بودند، موقعیت و فرهنگ بالاتری در مقایسه با مشرکان داشتند و نزد آنان از جایگاه علمی ویژه‌ای برخوردار بودند. مشرکان برای فهم بسیاری از مسائل، از جمله مسائل مربوط به خلقت، تاریخ ملّت‌های گذشته و... به آنان مراجعه می‌کردند، افزون بر این، آنان در سال، دو کوچ زمستانی و تابستانی به «یمن» و «شام» داشتند و در این مسافرت‌ها با گروه‌های فراوانی از اهل‌کتاب که در این دو سرزمین ساکن بودند، رفت و آمد و ارتباط داشتند و این ارتباط‌ها نیز خود عامل دیگری در نفوذ فرهنگ یهودی در فرهنگ عرب جاهلی به شمار می‌رفت.9 مراجعه اعراب به اهل‌کتاب، بعد از ظهور اسلام و پذیرش آیین جدید ادامه یافت و آنان برای فهم برخی ناشناخته‌ها، اهل‌کتاب را بر دیگران ترجیح می‌دادند؛ به ویژه که قرآن نیز در آیاتی، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داده بود:

    «فَسـَلوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمون، بِالبَیِّنـتِ والزُّبُرِ؛ 10

    اگر نمی‏دانید، از آگاهان بپرسید که از دلایل روشن و کتب پیامبران پیشین آگاهند!.».

    مخاطب اصلی در این آیات، مشرکان هستند که خداوند به آنان خطاب کرده: «اگر در صحّت گفته‌های قرآن شک دارید، از اهل‌کتاب بپرسید»؛ امّا برخی مسلمانان گمان کردند که این آیات مراجعه آنان به اهل‌کتاب را مجاز شمرده است، بدین سبب برای سؤال از معارف اصلی دین، به اهل‌کتاب مراجعه می‌کردند.

    رجوع به اهل‌کتاب، به همین منوال ادامه داشت تا اینکه پیامبراکرم(ص) در روایاتی که خواهد آمد، به‌طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع کرد؛ ولی با وجود نهی صریح پیامبر(ص)، گروهی از مسلمانان برای دست‌یابی به مطالبی که به گمان آنان در معارف اسلامی وجود نداشت، به اهل‌کتاب مراجعه می‌کردند.

    رحلت پیامبر(ص) و فقدان آن حضرت، سبب ورود بیشتر اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی شد؛ زیرا از طرفی حضرت، مانعی برای مراجعه مسلمانان به اهل‌کتاب به شمار می‌رفت و از سوی دیگر، با رحلت ایشان، راه کسب دانش و معارف اسلامی بر کسانی که از جانشین عالِم و دروازه علم پیامبر(ص)، علی(ع) و صحابیان دانشمندی، همچون ابن‌عبّاس و ابن‌مسعود غافل بودند؛ مسدود ساخت. به همین جهت ذهبی می‌نویسد:

    داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از اموری است که به عهد صحابه بازمی‌گردد.11

    نو مسلمانان اهل‌کتاب که در عهد صحابه، اسلام را پذیرفته بودند، از عوامل دیگر ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی بودند. اینان با تظاهر به اسلام و سوء استفاده از اعتماد برخی صحابه، خرافات فراوانی را وارد حوزه فرهنگ اسلامی کردند. ورود و نفوذ این روایات در دوره تابعان نیز ادامه یافت؛ بلکه در این عصر بر اثر تساهل گذشتگان، شیوع پدیده داستان‌سرایی، گرویدن شمار بیشتری از اهل‌کتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان‌های ملّت‌های پیشین، اسرائیلیّات بیشتری وارد تفسیر و حدیث اسلامی شد، افزون بر این، وجود مفسّرانی در این عصر، همچون مقاتل ابن‌سلیمان که می‌خواستند نقص و کمبودهای تفسیر را با روایات اسرائیلی برطرف سازند، بر نفوذ بیشتر این روایات افزود12 تا اینکه عصرِ تابعانِ تابعان فرا رسید. در این عصر نیز علاقه به اخذ روایات اسرائیلی افزونتر شد و گروهی در مراجعه به اهل‌کتاب، راه افراط را پیش گرفتند، به‌ گونه‌ای که هر روایت اسرائیلی را می‌پذیرفتند و آن را صحیح تلقّی می‌کردند. این گرایش شدید ادامه یافت تا نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخی مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلی را وارد تفسیر کردند.13


    زمینه‌های گسترش‌ اسرائیلیات:

    افزون بر عواملی که اسرائیلیات را در تفسیر و حدیث اسلامی وارد کرد، زمینه‌ها یا عواملی نیز باعث شد تا این روایات، در دایره‌های وسیع گسترش یافته، همه شئون اخلاقی، اعتقادی و مذهبی مسلمانان را فراگیرد. این زمینه‌ها عبارت‌است از:

    1. ضعف فرهنگی عرب:

    مردم جزیرهالعرب پیش از اسلام و سال‌ها پس از ظهور اسلام، از نظر فرهنگ و دانش در سطح بسیار پایینی قرارداشتند، به‌طوری که افراد با سواد میان آنان کمتر یافت می‌شد؛ بدین سبب همواره در برابر اهل‌کتاب که موقعیّت علمی و اجتماعی برتری داشتند، خاضع و تسلیم اندیشه‌ها و افکار آنان بودند. ابن‌عباس می‌گوید:

    گروهی از انصار از زمانی که بت‌پرست بودند به جهت اعتقاد به جایگاه علمی والای اهل‌کتاب، در بسیاری از کارها از آنان پیروی می‌کردند و تا آمدن مهاجران به مدینه به این روش خود پایبند بودند.14

    ابن‌خلدون نیز یکی از اسباب گسترش اسرائیلیات را بدوی بودن اعراب، جهالت و بیسوادی آنان و بهره‌مند بودن اهل‌کتاب از آیین و کتاب آسمانی دانسته است که این امر باعث شده اعراب، هر آنچه را اهل‌کتاب می‌گفته‌اند، بپذیرند.15

    2. کینه و دشمنی شدید یهود:

    یهودیان با ظهور اسلام، موقعیّت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را از دست رفته می‌دیدند. از سوی دیگر پیامبر خاتم(ص) از میان آنان برانگیخته نشد، ازاین‌رو از اسلام و مسلمانان کینه بسیار شدیدی در دل داشتند و همواره درصدد نابودی و ضربه‌زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامی و هم‌دستی با مشرکان نتوانستند به این هدف دست یابند، از درِ حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخی مسلمانان، عقاید خرافی فراوانی را وارد فرهنگ اسلامی کردند.16

    3. ایجاز و گزیدهگویی قرآن:

    قرآن‌کریم طبق اسلوب ویژه خود در بازگویی داستان‌ها و نقل‌های تاریخی، فقط به ذکر آنچه با هدف و مقصود کلام ارتباط داشته، بسنده کرده و به جزئیّات این داستان‌ها کمتر پرداخته است. این امر، گروهی از صحابه را بر آن داشت تا برای به دست آوردن جزئیات، به اهل‌کتاب که این داستان‌ها در کتاب‌هایشان با تفصیل بیشتری آمده است، مراجعه‌کنند.17

    4. قصّه‌سرایان و همراهی دستگاه خلافت با آنان:

    علاقه وافر صحابه و دیگران به شنیدن داستان‌های ملّت‌های گذشته، باعث شد داستان‌پردازی در صدر اسلام گسترش یابد. اینان با اهداف گوناگون، از جمله کسب مقام، شهرت، مال، بد نام کردن اسلام و فاسد کردن عقاید مسلمانان، داستان‌های خرافی فراوانی را ساخته و آنها را وارد فرهنگ اسلامی می‌کردند. طبق نقل ابوشهبه، این کار در اواخر خلافت عمر آغاز و بعد به حرف‌های رسمی از سوی جاهلان مبدّل حرفه‌ای شد. سپس به تدریج، ابزار دست صاحبان سیاست گردید که برای رسیدن به مقاصد خود، از گسترش این پدیده پشتیبانی کردند.18 نامورترین این افراد تمیم اوس‌داری است19 که عمر به او اجازه داد پیش از خطبه‌های نماز جمعه در «مسجدالنّبی» به ‌ایراد موعظه و نقل داستان بپردازد. این کار درزمان عثمان به هفته‌ای دو بار افزایش یافت.20 نیز نقل شده که عمر به کعب اجازه داد تا از کتاب‌های کهن برای او داستان نقل کند و مردم را نیز در شنیدن سخنان او آزاد می‌گذاشت.21 اگرچه در روایات دیگری نقل شده که عمر از نقل روایات اهل‌کتاب به شدّت منع و ناقلان این‌گونه روایات را توبیخ می‌کرده است.22 این توبیخ و تشدید او به نوشتن روایات اهل‌کتاب مربوط بود؛ چنان‌که در نوشتن روایات پیامبر نیز همین سرسختی را نشان می‌داد؛ امّا درباره نقل شفاهی این‌گونه نبود.

    این حرفه در زمان معاویه گسترش بیشتری یافت و وی نخستین زمامداری بود که داستان‌سرایان را برای اهداف سیاسی به خدمت گرفت. او برای این کار، افرادی را منصوب و برای آنان کارمزد معیّنی قرار داد23، چنان‌که از وجود برخی صحابه پیامبر(ص) نیز برای جعل حدیث بر ضدّ مخالفان خود استفاده می‌کرد.24

    5. ممنوعیّت نگارش حدیث:

    ممنوعیّت نگارش حدیث پیامبر(ص) که در صدر اسلام پدید آمد و تا یک قرن بعد ادامه یافت، به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم بود. خلأ حاصل از نگارش حدیث و نشر آن، زمینه مناسبی را برای بدعت‌های یهودی و یاوه‌های مسیحی و افسانه‌های زرتشتی، به ویژه از سوی یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانی را جعل کنند و آن را به پیامبران الهی، از جمله پیامبر اکرم(ص) نسبت دهند.25 محمود ابوریه می‌نویسد:

    «از جمله پیامدهای تأخیر تدوین حدیث تا پس از قرن اوّل، باز شدن درهای جعل حدیث و رونق گرفتن آن بود، به حدّی که احادیث موضوعه فراوانی در منابع اسلامی وارد شد.»26

    6. مسامحه در نقل و بررسی روایات:

    از دیگر زمینه‌های نشر و گسترش اسرائیلیات، تسامح صحابه، تابعان و دیگر مفسّران و راویان حدیث است که بدون توجه به موثّق بودن راویان این احادیث و سازگار بودن مضمون این روایات با کتاب خدا، سنّت پیامبر و عقل، آنها را برای دیگران نقل یا در کتاب‌های تفسیری خود ثبت می‌کردند و بدین وسیله، کتاب‌های تفسیری را ازاین‌ روایات انباشتند.27


    آثار و پیامدهای اسرائیلیات:

    ورود و نفوذ اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی، آثار سوء فراوانی را در پی داشت که عمده‌ترین آنها عبارت است از:

    1.آمیخته شدن تفسیر و حدیث صحیح اسلامی با خرافات:

    روایات اسرائیلی چون به‌ طور عمده، ساخته دست یهود و جاعلان حدیث بود، هیچ‌گونه تطبیقی با واقعیّت نداشت و این امر سبب آمیختگی روایات صحیح و غیر صحیح شد28 که خود زمینه‌های تضعیف یا از بین رفتن اعتماد عمومی به تفسیر و حدیث و دور کردن مردم از معارف صحیح اسلامی را فراهم ساخت، به‌ گونه‌ای که احمد بن‌حنبل می‌گوید:

    سه چیز اصل و واقعیّتی ندارد و یکی از آنها تفسیر است.29

    2. فساد و انحراف در عقاید مسلمانان:

    نقل عقاید باطل اسرائیلی و انتساب آن به پیامبر(ص) و دیگران باعث شد تا برخی از مذاهب اسلامی، بدون تحقیق این روایات را پذیرفته و آنها را به صورت عقیده و مذهب خود برگزینند. عقیده به جسم بودن خداوند، معصوم نبودن پیامبران و... را می‌توان رهاورد این‌گونه روایات دانست.

    3. مشوّه کردن چهره اسلام:

    ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی، باعث شد تا عدّه‌ای اسلام را دینی خرافی جلوه دهند و بگویند: اسلام می‌کوشد پیروانش را با تعالیم پوچ و واهی که با هیچ معیار عقلی سازگاری ندارد، سرگرم سازد؛ چنان‌که برخی مستشرقان، بعضی ازاین روایات را از منابع اسلامی استخراج کرده و با ترویج آنها درصدد بدنام کردن اسلام و ضربه زدن به آن هستند.30




    icon تعداد بازدید : 64
    iconبرچسب‌ها : اسرائیلیات ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • آیین هندوییسم

    آیین هندوییسم

    آیین هندوییسم shia muslim
    دعیه و آیینهاى هندوان در مجموعه اى به نام وداها(Vedas)به معناى دانش ، به زبان سانسکریت گرد آمده است و به آن شروتى (Sruti)یعنى وحى و الهام و علوم مقدس موروثى لقب مى دهند. پژوهشگران تاریخ تصنیف وداها را بین 1400 تا 1000 ق .م .

    آیین هندوییسم

    آيين هندو در قديم دين برهمايى خوانده مى شد كه به برهما، خداى هندوان اشاره مى كرد. هندوئيسم شكل تكامل يافته آنيميسم(1) است و به همين دليل بنيانگذار آن شناخته شده نيست . اين آيين گونه اى فرهنگ ، آداب و سنن اجتماعى است كه با تهذيب نفس و رياضت همراه شده و در تمدن و حيات فردى و جمعى مردم هندوستان نقش بزرگى داشته است .
    پيش از مهاجرت آرياييها به ايران و هند، مردم اين سرزمينها قومى كوتاه قامت و سياه چرده بودند كه فرهنگ و دين و مراسم مخصوص خود را داشتند و تمدن آنان در سطح تمدن بين النهرين بود. اين قوم در ايران تقريبا به طور كامل از ميان رفتند، ولى در هندوستان به طرف جنوب آن كشور رانده شدند و اكنون به نام قوم دراويدى (Dravidians) شناخته مى شوند و گروه بزرگى از اينها به نام نجسها(Untouchables) معروفند. حفاريهاى باستان شناسان در منطقه اى به نام موهنجو دارو (Daro-Mohenjo) در كرانه رود سند (پاكستان )، آثار عظيمى از تمدن آنان را نشان داده است . از اين كشفيات بر مى آيد كه برخى از خدايان آيين هندو قبل از ورود آرياييان در هندوستان وجود داشته اند.

    اصول دین هندو:

    اصول دين هندو عبارت است از اعتقاد و احترام به كتابهاى باستانى و سنتهاى دينى برهمنان و پرستش خدايانى كه به ظهور آنها در دوره هاى قديم عقيده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعايت مقررات طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج ، همچنين احترام به موجودات زنده ، مخصوصا گاو از اصول آن دين است .
    لفظ ((ام )) (Om) به معناى آمين براى هندوان بسيار تقدس دارد و از سويى اسم اعظم الهى به شمار مى رود و از اين نظر به اسم اعظم يهوه در دين يهود شباهت دارد.

    خدايان ودايى:


    هندوان به عده بى شمارى از خدايان آسمانى و زمينى با اسما و صفات عجيب و غريب معتقدند و به آنها كرنش مى كنند و براى هر يك بتخانه هاى با شكوهى مى سازند. اين خدايان با هم خويشاوندى سببى و نسبى دارند و ويژگيهاى جسمى و روحى هر يك به تفصيل و با ذكر جزئيات در كتب مقدس و فرهنگ دينى هندوان آمده است . اعتقاد به جلوه گرى خدايان به شكل انسان و حيوان در ادوار مختلف ، نيز بسيار جلب نظر مى كند دسته بندى خدايان در ارتباط با طبقات اجتماعى نيز معهود است . برخى از معروف ترين خدايان هندو عبارتند از:
    اگنى (Agni) يعنى آتش ؛
    وارونا (Varuna) يعنى آسمان ؛
    ايشوار (Isvara) يعنى قادر متعال ؛
    رودرا (Rurdra) يعنى وحشتناك ؛
    راما (Rama) يعنى دلپذير؛
    كريشنا (Krishna) يعنى آبى پر رنگ ؛
    ياما (Yama) يعنى ارابه ران معادل جم در آيين زردشت كه خداى حاكم بر ارواح مردگان است .
    اشوين (Asvin) يعنى اسب سوار عنوان دو تن از فرشتگان آيين هندو است . هندوان معتقدند كه اين پزشكان آسمانى براى انسان تندرستى ، نيكبختى و دارايى به ارمغان مى آورند.
    پرستندگان بت مؤ مث زشت و بد تركيب كالى (Kali) به معناى سياه معتقدند هداياى ويژه اين بت را بايد از طريق راهزنى به دست آورد و تقديم بتخانه كرد. البته بايد توجه داشت كه معمولا بتان را بسيار زيبا مى سازند تا آنجا كه بت در شعر فارسى كنايه از محبوب زيبا است .
    کتاب های مقدس هندوان:

    ادعيه و آيينهاى هندان در مجموعه اى به نام وداها(Vedas)به معناى دانش ، به زبان سانسكريت گرد آمده است و به آن شروتى (Sruti)يعنى وحى و الهام و علوم مقدس موروثى لقب مى دهند. پژوهشگران تاريخ تصنيف وداها را بين 1400 تا 1000 ق .م .
    مى دانند، و بر اين اساس سالهاى 1500- 800 ق .م . را دوره ودايى مى خوانند.
    چهار ودا وجود دارد، به اين شرح :
    1. ريگ ودا(veda-Rig)يعنى وداى ستايش ؛
    2. يجور ودا(veda-Yajur)يعنى وداى قربانى ؛
    3. سام ودا(veda-Sama)يعنى وداى سرودها؛
    4. اتهرو ودا(veda-Atharva) يعنى وداى اتهروان (نام نويسنده اين ودا).
    در زمانهاى بعد برهمنان شرح و تفسيرهايى بر بوداها نوشتند؛ از اين رو هر يك از وداها داراى دو بخش است :
    نخست : منتزها(Mantaras)كه عبارت است از متن اورادى در ستايش آتش ، خورشيد و ساير مظاهر طبيعت و دعاهايى براى فراخى روزى ، بارورى ، بخشايش گناهان و غيره .
    دوم : براهمناها(Brahmanas)كه مناسبتهاى آن اوراد را تعيين مى كند. پژوهشگران سالهاى 800 ق .م . تا 500 ق .م . را دوره برهمنى مى نامند.
    كتابهاى دينى ، فلسفى ، عرفانى و ادبى بى شمارى در ميراث فرهنگى هندوستان وجود دارد كه به زبانهاى مختلف ترجمه شده و از جمله آنها معروف كليله و دمنه است كه در سانسكريت پنچاتنتر(tantra -Panca) يعنى پنج بخش خوانده مى شود.
    كتابهاى مهابهاراتا(bharata -Maha) و رامايانا(Ramayana) با محتواى اساطيرى رزمى و بزمى از احترام ويژه اى برخوردارند. كتب دينى و ادبى ياد شده به همه زبانهاى زنده جهان (و از جمله فارسى ) ترجمه شده اند.
    كتاب بسيار معروف و جذاب بهگودگيتا (gita -Bhagavad) يعنى سرود (خداى ) مجيد در بخشى از مهابهاراتاست كه مستقلا مورد توجه قرار گرفته است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص (Bhakti) سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور مكرر به هر يك از زبانهاى زنده جهان ترجمه شده و دست كم شش ‍ ترجمه فارسى از آن موجود است .
    است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص (Bhakti) سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور است . اين كتاب گاهى به تخفيف گيتا ناميده مى شود، در باب اخلاص ‍ سخن مى گويد و در اهميت كتاب ياد شده همين بس كه به طور مكرر به هر يك از زبانهاى زنده جهان ترجمه شده و دست كم شش ترجمه فارسى از آن موجود است .
    اين رساله مكالمات كريشنا با شاهزاده اى به نام آرجونا (Arjuna) يعنى روشن را در بر دارد. رساله ياد شده ظاهرا در قرن اول ميلادى در روزنامه بزرگ مهابهاراتا گنجانيده شده است و نزد هندوان از هر كتاب دينى و عقلى ديگر محبوبتر و محترمتر به شمار مى رود. نظم آن كتاب يك دست نيست ، ولى نيروى ذوق و شوقى كه در طى كلمات آن نوشته اعجاب انگيز وجود دارد، هزاران تن را دلباخته و فريفته خود ساخته است .
    راز موفقيت گيتا در اين است كه مى كوشد اثبات كند راه حقيقى نجات و رستگارى در طريقه اخلاص قرار دارد و براى بيان اين امر از داستانى كمك مى گيرد. آرجونا سوار بر ارابه سلطنتى براى جنگيدن با عموزادگان خود به سوى ميدان مى رود و راننده ارابه كه خداى پهلوانى يعنى كريشنا است و در كنار او نشسته است ، وى را به رزم و نبرد تشويق مى كند. شاهزاده دل به جنگ با خويشاوندان خود نمى دهد. در حالى كه سرداران سپاه خصم يعنى عموزادگان او در شيپور جنگ مى دمند، به راننده فرمان مى دهد كه ارابه او را در وسط رزمگاه در محلى قرار دهد كه بتواند كوشش ‍ و رزم آورى هر دو سپاه را به درستى مشاهده كند، ولى همين كه خويشان و عموزادگان و بزرگان قوم را در حال پيكار و خونريزى مى بيند، دل او از پشيمانى و اندوه لبريز مى گردد.
    وى درد و رنج خود را با كريشنا راننده ارابه در ميان مى گذارد و از گرانى اندوه ، تير و كمان را از دست بر زمين مى افكند.
    كريشنا او را بر اين كم دلى سرزنش مى كند و دوباره وى را بر جنگ و نبرد برمى انگيزاند. در اين هنگام بين آن دو يك سلسله مكالمات رد و بدل مى شود. در مرحله اول كريشنا او را به انجام وظايفى كه در برابر صنف و طبقه خود دارد متوجه مى سازد و به او خاطر نشان مى كند كه انجام فرائض اجتماعى بر هر كارى مقدم است و نتايج و عواقب آن هر چه باشد، بايد آنها را به عمل آورد و نبايد پاداش و سزايى توقع داشت . ارجونا وظيفه خود را به ياد مى آورد كه بايد به عنوان يك شاهزاده از افراد طبقه كشاتريا جنگجويى و رزم آورى پيشه كند. آنگاه وى پاى به ميدان نبرد مى گذارد و اعتراف مى كند كه تهاون و سستى در انجام اين واجب صنفى و فريضه مذهبى گناهى بزرگ است . از سوى ديگر اگر به جنگ بپردازد و كشته شود روان او رستگارى يافته ، به آسمان صعود خواهد كرد، و اگر پيروز گردد، بر تخت پادشاهى خواهد نشست . علاوه بر اين ميدان جنگ جاى تاءسف و غم خوردن براى كشتگان و قربانيان نبرد نيست ، زيرا اگر چه جسم آنان هلاك مى شود، ولى روحشان جاويدان ؛ باقى و برقرار است .
    در يكى از قطعات گيتا سخنان زير آمده كه تعاليم اوپانيشادها را در مساءله وحدت الوهيت بيان مى كند و از اين نظر قابل توجه است . كريشنا مى گويد:
    من برهما هستم ، همان خداى واحد ازلى ...
    قربانى منم ، دعا و نماز منم .
    طعام خيرات مردگان منم .
    اين جهان بى پايان منم .
    پدر و مادر و نياكان و نگاهبانان و منتهاى معرفت همه منم .
    آنچه در زلالى آب و روشنايى آفتاب تصفيه مى شود،
    آن كلمه ((ام )) منم .
    و منم كتابهاى ريگ ودا، سام ودا، يجور ودا،
    طريقت ، شريعت ، مربى ، خداوندگار و قاضى ، شاهد، صومعه و پناهگاه ،
    دوست و دشمن ، سرچشمه حيات و درياى زندگانى .
    هر آنچه بر مى آيد و هر آنچه فرو مى رود،
    بذر و برزگر و فصول و درو همه منم .
    مرگ منم و زندگانى منم .
    اى ارجونا، حيات اين جهان كه مى بينى ،
    و حيات آن جهان كه نمى بينى ، همه منم و بس ...
    گردآورنده:علی دشتی / masaf.ir



    icon تعداد بازدید : 75
    iconبرچسب‌ها : آیین هندوییسم ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • فرقة وهابیت

    فرقة وهابیت چگونه به وجود آمد و عقایدش چیست؟

    72489770740150960279

    عوامل شکل گیری فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه‌های دیگر، ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.

    این فرقه منسوب به “محمد بن عبدالوهاب” از مردم “نجد” است که در سال ۱۱۱۵ ق در شهر عُیینه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضی بود . وی از کودکی به مطالعه کتاب‌های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم “نجد” را زشت می شمرد

    او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به “مدینه” رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به “نجد” مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که ۱۱۳۹ هجری بود، پدرش عبدالوهاب از “عیینه” به “حریمله” انتقال یافت. وی با پدرش همراه شد و کتاب‌هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم “نجد” پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم “نجد” منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش “عبدالوهاب” در سال ۱۱۵۳ از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.

    شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.

    خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که سرانجام, عثمان عذر شیخ را خواست و او را از شهر بیرون کرد. شیخ در سال ۱۱۶۰ پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر‌های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.

    جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن‌ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خاستند، باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند!

    سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه دادند، مثلاً در سال ۱۲۱۶ امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی جنایات بسیاری در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار گفته اند) را به قتل رساندند.(۱) آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.

    عقاید:

    فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که به بعضی اشاره می شود:

    – وهابی‌ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کند، از جمله:

    به هیچ یک از رسولان و اولیا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،(۲) از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و معتقدند هر کس از پیامبرطلب شفاعت کند، مانند این است که از بت‌ها شفاعت خواسته است.(۳)

    – از مسائل دیگری که وهابیان دربارة آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را “ابن تیمیه” و شاگرد معروف او “ابی القیم” عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.(۴)

    بر همین اساس سعودی‌ها هنگامی که در سال ۱۳۴۴ هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.(۵)

    – وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت‌هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود.

    بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و … استفاده نماید،(۶) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: «فلا تدعوا مع الله احداً».(۷)

    – نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.(۸)

    – وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان‌ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.

    – وهابیون به جنگ با دیگر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند باید به آیین وهابیت در آیند، یا جزیه دهند، از این رو همیشه مسلمانان دیگر را به کفر متهم نموده، اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان می گویند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.(۹)

    پی نوشت‌ها:

    1. جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص ۲۴ ـ ۲۹٫
    2. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج ۳، ص ۱۴۲۹٫
    3. همان.
    4. آیین وهابیت، ص ۳۸؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص ۱۴۶٫
    5. آیین وهابیت، ص ۳۸٫
    6. تاریخ ادیان، ص ۱۴۳۰٫
    7. جن (۷۲) آیه ۸٫
    8. تاریخ ادیان، ص ۱۴۳۰٫
    9. همان، ص ۱۴۳۱٫



    icon تعداد بازدید : 39
    iconبرچسب‌ها : فرقة وهابیت ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394
  • فرقه ظاله قادریه

    فرقه قادریه دنباله رو جنید بغدادی و شیخ عبدالقادر گیلانی، صوفی مشهور اهل سنت و جماعت می باشد. از این سلسله، شاخه هایی بسیار بوجود آمده است.
    شیخ محی الدین ابو محمد عبدالقادر بن ابی صالح به روایتی در شب اول
    رمضان 471 هـ.ق در روستای بشتیر متولد شده است و وفات او را در سال 561 هـ.ق ذکر کرده اند.
    وی در آغاز تحصیل نزد ابو زکریای تبریزی، علوم ادبی را فرا گرفت و در سن هجده سالگی به بغداد رفت و نزد علمای آن سامان علم حدیث و فقه را آموخت. استاد وی در فقه حنبلی ابوالوفاء بن عقیل بوده و مبانی تصوف را نزد ابوالخیر حماد الدباس کسب کرده است. او در طول این مدت به ریاضت و عزلت نشینی روی آورد. از طرف علی بن ابی سعد مخرمی به تدریس در مدرسه خود ایشان پرداخت و بدین ترتیب، در پی ارشادات وی شهرتش گسترش یافت. وی خرقه مشایخ را از ابو سعید مخرمی گرفته است.
    از القاب او شیخ کل، شیخ مشرق و محی الدین می باشد. وی سنی مذهب است و فقه حنبلی را از ابن عقیل آموخته است.
    دراویش قادری امروز بیشتر در ناحیه کردستان حضور داند، هرچند این فرقه در ولایات سند و بلوچستان و کشور مغرب نیز طرفدارانی دارد.
    دراویش قادری عمدتاً دارای گیسوان بلند هستند و شارب (سبیل) بلند می گذارند و در هنگام ذکر موهای خود را باز نموده و پریشان می کنند.
    پیروان این طریقت، درک حقیقت و روشنی روح و وصول به حق را در قیل و قال و سماع می دانند و معتقدند که لذّت جسم موجب شادمانی روح می شود.
    ذکر دراویش قادری بر دو نوع است: یکی به نام « تهلیل » و دیگری ذکر ایستاده به نام « هره » است. در ذکر نخست، حلقه وار می نشینند و شیخ یا خلیفه، رهبری ذکر را بر عهده می گیرد. او در حلقه مریدان قرار می گیرد و در حالی که تسبیحی در دست دارد، به رهبری ذکر دراویش می پردازد. برای ذکر ایستاده « هره » دراویش به طور ایستاده حلقه ای تشکیل می دهند و خلیفه در وسط ایستاده و رهبری ذکر را بر عهده می گیرد. این ذکر با آهنگ طبل (طاس)، دف و شمشال همراه است.
    این طریقت تأثیر زیادی از یوگی های هندی پذیرفته و پیروان آنان در هنگام ذکر و سماع دست به اعمال خارق العاده می زنند.
    برای عبدالقادر کرامت ها و داستانهای دروغ زیادی از سوی پیروان او نقل شده که در تاریخ تصوف بی سابقه است.
    شعرانی در طبقات الکبری نوشته : شیخ عبدالقادر گیلانی (رض) می گفت : مدت بیست و پنج سال تمام، در بیابانهای عراق تنها و بی کس اقامت کردم. نه کسی را شناختم و نه کسی مرا شناخت. طوایفی از مردان غیب و جن نزد من می آمدند و راه خدا شناسی را به آنها تعلیم می دادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهی و رفاقت کرد در حالیکه من او را نمی شناختم و شرط کرد که با او مخالفت نکنم. او به من گفت : در اینجا بنشین! و من سه سال در همان جا که او گفته بود نشستم. هر سال می آمد و می گفت : در همین جا باش تا من نزد تو بیایم. می گوید : یک سال در خرابه های مداین ماندم و در این مدت به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم ؛ آب می نوشیدم و از چیزهای دور ریخته می خوردم، یک سال نه می خوردم و نه می نوشیدم و نه می خوابیدم. یک شب که هوا خیلی سرد بود، در ایوان کسری خوابیدم و محتلم شدم و برخاستم و رفتم در شط غسل کردم. سپس خوابیدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل کردم و این عمل در آن شب چهل بار تکرار شد که من غسل می کردم. سپس بالای ایوان صعود کردم که مبادا خوابم ببرد.
    (طبقات الکبری/ج1/ص110)
    در جای دیگر عبدالقادر گیلانی می گوید :
    آنگاه که جدّم (ص) در شب مرصاد معراج کرد و به سدره المنتهی رسید، جبرئیل امین عقب ماند و گفت : ای محمد! هر گاه به قدر انگشتان نزدیک شوم، آتش می گیرم. خدای تعالی، روح مرا در آن مقام پیش او فرستاد تا مگر از سید امام علیه و علی آله السلام استفاده بکنم. من به حضور او مشرف شده و نعمت بزرگ وراثت و خلافت را نیکو داشتم. آنجا که حضور رساندم منزلت براق را دیدم تا اینکه جدّم رسول الله (ص) بر من سوار شد و جلو من در دست او بود تا اینکه به مقام قاب قوسین یا کمتر رسید. به من گفت : ای فرزند و ای نور چشمم ! این قدم من بر گردن تو قرار گرفته و قدم های تو بر گردن همه اولیاء خدا قرار می گیرد.
    بعد می گوید : به عرش با شکوه خدا بار یافتم و پرتو های آن بر من نمایان شد و خدا این مقام را به من بخشید. قبل از تخلق به اخلاق الهی به عرش خدا نگریستم و ملکوت او بر من آشکار شد و خدا مرا بر کشید و تاج وصال را با نظر در احوال من بر من کرامت کرد و او است که شرافت می دهد و مرا جامه تقرب می پوشاند.



    icon تعداد بازدید : 46
    iconبرچسب‌ها : فرقه قادریه , فرقه ظاله قادریه ,
  • نوشته : علیا
  • سه شنبه 3 شهريور 1394