خرید بک لینک

وب ابزار
ابزار وبلاگ و سایت

پارس استارت
آگهی فارس
آگهی فارس؛نیازمندیهای رایگان؛استخدام

نیازدار
نیازمندی ها|ثبت رایگان آگهی

سئو تست
سئو تست ابزار حرفه ای سئو

سئو آمار
سئو آمار مرجع بزرگ سئو و بهینه سازی سایت

آگهی سازان
آگهی رایگان و فروش کالا

نیاز فارسیر
نیازمندی و آگهی رایگان


زندگينامه حضرت فاطمه (س)
(( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍوعَجِل فَرَجَهُم ))  wizboys

زندگينامه حضرت فاطمه (س)

نام: فاطمه.
پيامبر اكرم (ص) فرمود: دخترم از اين جهت «فاطمه» ناميده شده كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است.
كنيه: ام‏ابيها وام‏النّبى (ص).
القاب: صديقه، مباركه، طاهره، راضيه، مرضيه، زكيّه، محدّثه و بتول.
مشهورترين لقب آن حضرت «زهرا» است.
منصب: معصوم سوم و يكى از پنج بانوى قدسى. همچنين آن حضرت، دختر معصوم، همسر معصوم و مادر معصوم نيز هست.
تاريخ ولادت: بيستم جمادى الآخره سال پنجم بعثت.
برخى سال تولد آن حضرت را، دوم بعثت و برخى ديگر پنج سال قبل از بعثت پيامبر (ص)، سالى كه قريش، كعبه را تجديد بنا كرد، مى‏دانند. آن حضرت، آخرين دختر پيامبر اكرم (ص) و محبوب‏ترين آنان نزد رسول خدا (ص) بود.
محل تولد: مكه معظّمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: رسول خدا محمد مصطفى (ص) بن عبدالله بن عبد المطلب(ع).
مادر: خديجه بنت خويلد. اين بانوى مكرّمه كه ام‏المؤمنين و جدّه ائمه‏معصومين (ع) است، نخستين همسر و ياور پيامبر اكرم (ص) بود كه با جان و مال خويش در خدمت آن حضرت بوده و نهال اسلام را آبيارى و بارور كرد. به همين دليل خداوند متعال وى را در رديف زنان مقدس و عرشى قرار داده است. پيامبر اكرم(ص) درباره شخصيت خديجه و خدماتش فرمود:
وَاللّهِ ما أبدَلَنى اللّهُ خَيْراً مِنْها، امَنَتْ بى حينَ كَفَرَ النّاسُ وَ صَدَقَتْنى اِذْ كَذَبَنى النّاسُ وَ واسَتْنى بِمالِها اِذ حَرَمنى النّاسُ وَرَزَقَنى مِنْهاَ اللّهُ الْوَلَدَ دُونَ غَيْرِها مِنَ النِّساءِ.(1)
سوگند به خدا بهتر از او را خداوند براى من جايگزين نكرده است. او به من ايمان آورده بود در حالى كه مردم كفر ورزيده بودند؛ و مرا تصديق كرده، در حالى كه مردم تكذيبم كرده بودند؛ و با اموالش با من مواسات كرده، در حالى كه مردم محرومم كرده بودند؛ و خداوند از او به من فرزندانى روزى كرد و از ساير زنان چنين موهبتى نصيبم نشد.
مدت همسرى با امام على(ع): از سال دوم هجرى در سن نه سالگى تا سال يازدهم، به مدت نه سال.
تاريخ و علت شهادت: سوم جمادى الآخر سال 11 هجرى، 95 روز پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) به خاطر تألمات و رنج‏هايى كه پس از وفات رسول خدا(ص) و غصب خلافت اميرالمؤمنين على (ع) متحمل شده بود و پس از چهل (يا45) روز بيمارى به شهادت رسيد.
محل دفن: نامعلوم است. ممكن است مزار آن حضرت، در قبرستان بقيع يا در روضه پيامبر اكرم (ص) يا در منزل آن حضرت (ص) و يا در مكان ديگرى باشد كه بنا به وصيت آن حضرت، محل دفن ايشان از چشم ديگران پنهان مانده است.
همسر: اميرالمؤمنين، امام على‏بن ابى طالب(ع).
فرزندان: 1. امام حسن مجتبى (ع). 2. امام حسين (ع). 3. زينب كبرى (س). 4. ام‏كلثوم (س).
همچنين حضرت فاطمه (س) فرزندى را حامله بود كه پيامبر اكرم (ص) وى را «محسن» ناميده بود و پس از رحلت رسول خدا (ص) بر اثر فشارهاى روحى و قرارگرفتن حضرت فاطمه (س) بين در و ديوار خانه، توسط مهاجمان، سقط شد.
اصحاب: 1. ام‏هانى بنت أبى طالب. 2. أمامه بنت ابى العاص. 3. أسماء بنت عميس. 4. ام‏سلمه. 5. ام‏ايمن. 6. فضّه. 7. سلمى بنت عميس (همسر حمزه سيّدالشهداء).و... .
زمامداران معاصر: 1. پيامبر اكرم، حضرت محمد (ص) (11-1ق.). 2. ابوبكربن ابى قحافه (13-11ق.).
به خاطر مقام معنوى و عرفانى حضرت فاطمه زهرا (س) پدرش، حضرت محمد (ص) او را بسيار گرامى مى‏داشت و بر همگان برترى مى‏داد. در اين‏باره، روايات فراوانى است كه به نقل چند روايت از آنها بسنده مى‏كنيم:
1. قالَ رسول اللّه (ص): يا فاطِمَة! ألاتَرْضِينَ أن تَكُوني سَيِّدَةُ نِساءِ الْعالَمينَ وَسَيِّدَةُ نِساءِ هذِهِ الاُمّةِ وَ سيِّدَةُ نِساءِ الْمُؤمِنينَ.(2)
اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اين‏كه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟
2. خَرَجَ النَّبِيُ (ص) وَهُوَ آخِذُ بَيَدِ فاطِمةَ، فَقالَ: مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها وَمْنَ لَمْ يَعْرِفْها فَهِىَ فاطِمَةُ بِنْتَ محُمَّدٍ وَ هِىَ بَضْعَةُ مِنّى، وَ هِىَ قَلْبى، وَ رُوحى اَلّتى بَيْنَ جَنْبى، فَمَنْ آذاها فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَد آذى اللّه تَعالى‏.(3)
پيامبر اكرم (ص) در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود، از منزل بيرون آمد و فرمود: هر كسى اين شخص را مى‏شناسد، كه مى‏شناسد، و هر كسى او را نمى‏شناسد، بداند كه او فاطمه، دختر محمد مصطفى (ص) است. او نورديده من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است.
3. قال رَسُولُ اللّهِ (ص): يا فاطِمَة! اَنَ‏اللّه عزَّوَجَلَّ يَغْضِبُ لِغَضَبِكَ وَ يَرْضى لِرَضاكَ.(4)
اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمدو با رضايت تو راضى خواهد شد.
بدين گونه، پيامبر اكرم(ص) فضيلت و برترى فاطمه زهرا (س) را بر اطرافيان و مسلمانان عصر خويش اعلام نمود؛ اما پس از رحلت پيامبر گرامى (ص) و در عصر خليفه اوّل (ابى بكربن ابى قحافه) فاطمه زهرا (س) در حالى كه در فراق پدرش شديداً اندوهگين بود، مورد بى‏مهرى و حتى اسائه ادب متوليان امور قرار گرفت. آنان هم از جهت سياسى، هم از جهت اقتصادى و هم از جهت عاطفى صدمات شكننده‏اى بر آن حضرت روا داشتند، به گونه‏اى كه اين الگوى بانوان عالم پس از رحلت پدرش بيش از 95 يا 75 روز زنده نماند و از اين مدت نيز حدود 45 روز را در بستر بيمارى به سر برد.
داستان ذيل كه از منابع اهل سنّت نقل شده است، نشان دهنده حرمان و آزارهايى است كه فاطمه زهرا (س) از سوى زمامداران عصر خويش ديده و نيز نشانى است از عدم رضايت آن حضرت از آنان.
اِنَّ فاطِمَةَ تَمسَّكَتْ بِحَقِّها بِالْكامِل، وَ عَلِمَتْ بِالْمُناقِشاتِ الَّتى دارَتْ بَيْنَ زَوجِها وَ الصّديق وَ عُمَرِ، فَاعْتَكَفَتْ فى مَنْزِلِها وَ امْتَنَعَتْ عَنْ مُقابِلَةِ الصِدّيق، اِلى‏ أنَ قالَ عُمَر لاَبى بَكر: اِنْطَلِقْ بنا اِلى‏ فاطِمَة فَإنّا قَدْ اَغْضَبْناها وَ اسْتَأذَنا عَلى فاطِمَة فَلَمْ تَأذَنْ لَهُما. فَأِتيا عَلِيّاً فَكَلَّماهُ....(5)
فاطمه (س) خواهان تمام حقش بود و از مناقشاتى كه بين همسرش، على(ع) (درباره خلافت) و ابوبكر و عمر جريان داشت،با خبر بود. آن حضرت، معتكف خانه خويش شده و از روبه‏رو شدن با خليفه امتناع مى‏ورزيد تا اين‏كه روزى عمر به ابى بكر گفت: بامن بيا تا نزد فاطمه (س) برويم؛ چه اين‏كه ما او را به خشم آورده‏ايم. به درِ خانه فاطمه (س) آمدند و از او تفاضاى ملاقات نمودند. آن حضرت به آنها اجازه ملاقات نداد. آنان نزد على (ع) آمدند و با او سخن گفتند (و از وى درخواست ملاقات با فاطمه (س) را نمودند). با وساطت على (ع) آنان اجازه ملاقات يافته و بر حضرت فاطمه(س) وارد شدند و روبه‏روى آن حضرت نشستند. حضرت فاطمه (س) چهره از آنها به سوى ديوار برگرداند. آنان به فاطمه (س) سلام گفتند. فاطمه (س) با صداى ضعيفى جواب سلام داد.
ابوبكر آغاز سخن كرد و گفت: اى دخت رسول خدا! سوگند به خدا، براى من قرابت پيامبراكرم (ص) دوست داشتنى‏تر است از قرابت با خود من، و تو نزد من، محبوب‏تر از دخترم، عايشه هستى. سوگند به خدا دوست داشتم روزى را كه پدرت رسول خدا (ص) وفات يافت، من هم مرده بودم و پس از او زنده نمانده بودم.
آيا تو گمان دارى كه من تو را بشناسم و فضل و شرفت را بدانم، در عين حال از حقت و از ميراث پدرت رسول خدا(ص) تو را باز دارم؟ آيا تو از پدرت، پيامبر اكرم (ص) نشنيدى كه فرموده بود: «آنچه از ما به جاى مانده است، ارث برده نمى‏شود. آنها صدقه است؟»
در اين هنگام، فاطمه (س) گفت: آيا مى‏خواهيد حديثى را از رسول خدا(ص) براى شما روايت كنم تا شما آن را بدانيد و به آن عمل نماييد؟ آنها گفتند: بلى، مى‏خواهيم بشنويم.
فاطمه (س) گفت: آيا از پيامبر اكرم (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: «رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من است. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
آن دو گفتند: بلى اين حديث را از پيامبر (ص) شنيده بوديم.
فاطمه (س) گفت: پس من خدا و فرشتگانش را گواه مى‏گيرم كه شما مرا به خشم آورديد و خشنودى مرا فراهم نكرديد. هر آينه من در حالى پيامبراكرم (ص) را ديدار مى‏كنم كه از شما در نزد او شكوه‏مندم.
ابوبكر گفت:اى فاطمه! من از خشم پدرت و از خشم تو به خدا پناه مى‏برم.
در اين هنگام ابوبكر به شدت گريست. او به قدرى گريه كرد كه نزديك بود جان به لب شود.
باز فاطمه (س) به آنها گفت: به خدا سوگند در هر نمازى كه بر پاى دارم، شما را نفرين مى‏كنم.
آنان از نزد فاطمه (س) بيرون رفتند. ابوبكر در حالى كه مردم، اطرافش را گرفته بودند و او گريه مى‏كرد، گفت: هر يك از شما با محرم خويش شب را به صبح مى‏رسانيد و به خانواده خود شادمان هستيد، مرا ترك كرديد. من در شادى شما نيستم. مرا به بيعت شما نيازى نيست، بيعت مرا پس گيريد و....
آرى، اين چنين بود وضعيت حضرت فاطمه (س) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و متوليان امور. آنان در خصوص سفارش قرآن نسبت به اقربا و اهل بيت پيامبر(ص) (قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى القُربى‏) اين گونه عمل كرده و مزد رسالت را دادند!

رويدادهاى مهم

1. سهيم بودن حضرت فاطمه(س) در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان پيامبر اكرم (ص) در شعب ابوطالب، به مدت سه سال، توسط قريش.
2. درگذشت مادرش، خديجه كبرى (س) در سال دهم بعثت، سه سال پيش از هجرت پيامبر اكرم (ص)، پس از رهايى از محاصره شعب ابوطالب.
3. هجرت از مكه معظّمه به مدينه مشرّفه، در ربيع الاول سال سيزدهم بعثت، به‏همراه خاندان پيامبر اكرم (ص) و ساير مسلمانان.
4. تسكين آلام و رنج‏هاى پيامبر اكرم (ص) در مسافرت‏ها و غزوات آن حضرت.
5. خواستگارى على بن ابى‏طالب (ع) از حضرت زهرا (س) و موافقت پيامبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) با آن.
6. برگزارىِ مراسم عقد ازدواج حضرت زهرا (س) با امام على (ع) در سال دوم هجرى.
7. تولد امام حسن مجتبى (ع)، نخستين فرزند خانواده، در نيمه رمضان سال سوم (يا دوم) هجرى.
8. تولد امام حسين(ع) در شعبان سال چهارم (يا سوم) هجرى، زينب كبرى، در سال پنجم هجرى و ام كلثوم، در هفتم هجرى.
9. وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر (ص) از جمله، حمزه، عموى آن حضرت، در شوال سال سوم هجرى، و اندوه و گريه فاطمه زهرا(س) در شهادت حمزه (ره).
10. وقوع نبرد خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، و پيروزى پيامبر اكرم (ص) در اين جنگ، و اعطاى باغ فدك (از اراضى خيبر) به دخترش فاطمه زهرا (س)، در سال هفتم هجرى.
11. وقوع مباهله ميان پيامبر اكرم (ص) و مسيحيان نجران، و حضور حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س) و حسنين (ع) به همراه پيامبر (ص) در اين مباهله.
12. رحلت جانسوز پدرش، حضرت محمد (ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى، و اندوه شديد و سوگوارى حضرت فاطمه (س) در اين مصيبت.
13. انتخاب ابى‏بكر بن ابى قحافه به خلافت، توسط گروهى از مهاجران و انصار مدينه، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، در سال يازدهم هجرى.
14. اعتراض امام على (ع) و طرفداران اهل بيت (ع) به انتخاب ابى بكر و تحصن گروهى از صحابه پيامبر (ص) در خانه فاطمه زهرا (س).
15. حمله مأموران خليفه اوّل به دستور عمر بن خطاب به خانه فاطمه زهرا(س) جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امام على (ع) و بيعت ايشان با ابوبكر.
16. امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش على (ع) و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى.
17. شكستن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران خليفه، در سوزاندن درِ خانه فاطمه (س) و تخريب درِ نيم‏سوز بر روى فاطمه(س)، و شكستن پهلوى آن حضرت، در هنگام ورود اجبارى به خانه و بردن حضرت على (ع) به مسجد النبى (ص).
18. سقط جنين فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران خليفه و فشار فاطمه‏زهرا(س) بين ديوار و در نيم‏سوز خانه آن حضرت.
19. غصب باغ فدك فاطمه زهرا (س) توسط حكومت وقت و اسائه ادب عمر بن خطاب به آن حضرت در پاره كردن سند ملكيت فدك.
20. رفتن فاطمه زهرا(س) به مسجدالنبى (ص) و سخنرانى مستدل و اعتراض‏آميز آن حضرت به رفتارهاى نارواى خليفه و اطرافيان وى.
21. آغاز بيمارىِ دراز مدت فاطمه زهرا (س) و عزلت‏گزينى و دورى جستن آن حضرت از مردم.
22. عدم اجازه فاطمه زهرا (س) به ابوبكر بن أبى قحافه و عمر بن خطاب براى ملاقات با آن حضرت.
23. ملاقات ابوبكر و عمر با فاطمه زهرا (س) با وساطت امام على (ع) و اظهار صريح فاطمه زهرا (س) از عدم رضايت از آن دو.
24. وصيت فاطمه زهرا (س) به همسرش، امام على (ع)، در واپسين روزهاى زندگى خويش.
25. شهادت فاطمه زهرا (س)، دختر جوان پيامبر اكرم (ص)، تنها پس از گذشت 95 روز از رحلت آن حضرت، در سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرى.
26. غسل و كفن نمودن بدن مطهر فاطمه زهرا (س) به دست امام على (ع) با كمك اسماء بنت عميس، و تشييع جنازه وى توسط چند نفر از خواص شيعه، و دفن شبانه آن حضرت به دور از چشم ديگران با سفارش خود فاطمه زهرا (س).

داستان‏ها
1. اسماء بنت عميس و واپسين روزهاى حضرت زهرا (س)

اسماء بنت عميس يكى از بانوان نزديك به حضرت فاطمه زهرا (س) ومحرم اسرار آن حضرت و از زنان بزرگ صدر اسلام بود. اين بانوى بزرگوار، نخست با جعفر بن ابى‏طالب (ع) ازدواج و به همراه وى به حبشه مهاجرت كرد. پس از آن كه جعفر بن ابى‏طالب (ع) در جنگ موته به شهادت رسيد، وى با ابى بكر بن ابى قحافه ازدواج نمود. پس از آن كه ابوبكر در سال 13 هجرى در مدينه وفات يافت، وى مفتخر به همسرىِ اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) گرديد.
در ايام زندگى سراسر رنج و غم فاطمه زهرا (س)، پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)، أسماء بنت عميس با اين كه در نكاح خليفه وقت (ابوبكر) بود، در كنار آن حضرت بوده و علاوه بر تعلّقات روحى و روانى، بسيارى از كارهاى خانه آن حضرت را انجام مى‏داد. وى مى‏گويد:
روزى در كنار حضرت فاطمه (س) نشسته بودم كه صحبت از مردن و تشييع جنازه ميّت به ميان آمد. فاطمه زهرا (س) گفت: اين شيوه‏اى كه در تشييع جنازه زنان مرسوم است، ناپسند بوده و من آن را خوش ندارم؛ زيرا بر بدن او جامه‏اى مى‏پوشانند و بالاى دست مى‏گيرند، بدون اين كه نعشى براى وى فراهم آورند.
من گفتم: اى دختر رسول خدا (ص)! در ايامى كه به همراه مسلمانان به حبشه مهاجرت كرده بودم، در آن جا ديدم كه براى مردگان جنازه‏اى از چوب تهيه مى‏كنند و ميّت را بر روى آن گذاشته و حملش مى‏كنند. حضرت فاطمه (س) پس از آن كه توصيف جنازه اهل حبشه را از من شنيد، دستور داد چوب‏ها و شاخه هايى از درخت خرما تهيه كنند و سپس به همان صورتى كه من بيان كرده بودم، جنازه‏اى درست كنند. پس از آماده شدن جنازه، حضرت فاطمه (س) به من سفارش كرد: هرگاه من جان به جانان تسليم كردم، تو به همراهى همسرم، على بن ابى‏طالب (ع) متصدىِ غسل و كفن من گرديد و هيچ فردى را پيش من نگذاريد.
مدتى از بيمارى فاطمه (س) گذشت و روز به روز بر شدّت بيمارى‏اش افزوده مى‏شد. در تمام اين ايّام، اميرالمؤمنين على (ع) در خانه، از آن حضرت پرستارى مى‏كرد و لحظه‏اى او را ترك نمى‏كرد تا اين كه روزى حال آن حضرت مقدارى بهبود يافت. در اين هنگام اسماء بنت عميس نزد وى آمده و كارهاى خانه‏اش را انجام مى‏داد و اميرالمؤمنين (ع) براى انجام كارى از خانه بيرون رفته بود. امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز كه حال مادر را بهتر ديدند، شادمان شده و به بيرون رفتند. در اين هنگام فاطمه زهرا (س) به اسماء بنت عميس (و يا خواهرش سلمى بنت عميس) فرمود: مقدارى آب براى من فراهم كن تا غسل كنم. اسماء آب فراهم كرد و فاطمه زهرا(س) غسل نيكويى انجام داد. اسماء در پوشيدن لباس و خوشبو كردن آن به حضرت فاطمه(س) كمك كرد.
سپس حضرت فاطمه (س) فرمود: مرا در ميان اتاق بخوابان، به طورى كه صورتم به سوى قبله باشد و بر روى من جامه‏اى بينداز. پس از ساعتى مرا بيدار كن، اگر بيدار شدم و برخاستم، كه برخاستم، ولى اگر مرا صدا زدى و پاسخت را ندادم، بدان از اين دنيا رفته و به پدرم رسول خدا (ص) ملحق شده‏ام.
اسماء مى‏گويد: به همان ترتيبى كه آن حضرت دستور داده بود رفتار كردم. پس از ساعتى، در اتاق را كوبيدم و آن حضرت را صدا زدم. اميدوار بودم كه پاسخم را بدهد و از بستر برخيزد؛ اما هرچه در را كوبيدم، جوابى نيامد. با صداى لرزان و دلى شكسته، صدا زدم: يا بنت محمد المصطفى! يا بنت اكرم من حملته النساء! يا بنت خير من وطى الحصا! يا بنت من كان من ربّه قاب قوسين او ادنى! هر چه ايشان را صدا زدم، پاسخى نيامد. ناچار وارد اتاق شده و جامه را از روى ايشان برداشتم و ديدم روحش به جنان پرواز كرده و آفتاب عمرش غروب كرده است. دنياىِ به اين فراخى بر من تنگ شد و ابر تيره غم و اندوه بر سرم سايه انداخت. ديگر زانوانم توان ايستادن را نداشتند. در كنارش نشستم، سر و صورت او را بوسه زده و بر وى مويه كردم.
در اين هنگام، فرزندان فاطمه زهرا (س)، يعنى حسن(ع) و حسين (ع) وارد خانه شده و يك راست به سراغ مادرشان رفتند. وقتى مادرشان را به آن حال ديدند، گفتند: اى اسماء! مادرمان هيچ‏گاه در چنين وقتى نمى‏خوابيد. بر او چه گذشته است؟ اسماء گفت: به شما تسليت مى‏گويم، مادرتان از دنيا رفته است. آن دو، خود را به روى مادر انداخته، سر و صورت و دست و پاى مادر را مى‏بوسيدند و ناله مى‏كردند. اسماء آنان را دلدارى داده و از روى مادر بلند كرد و گفت: برويد پدرتان على (ع) را از اين ماجرا آگاه كنيد.
آن دو با همان حال، كه اشك از گونه‏هاى آنان سرازير بود، به سراغ پدرشان رفتند. اهالى مدينه از اين مصيبت باخبر شده و به همراه حضرت على (ع) وارد خانه فاطمه زهرا (س) شدند. از شدت گريه و شيون آنان غوغايى برپا شده بود. حضرت على (ع) (بنا به وصيت فاطمه زهرا (س)، كه گفته بود: يا على! مرا شب غسل بده و كفن كن و دفن نما، بدون اين كه ديگران از آن مطلع گردند و در غسل و كفن كردن دخالت كنند و يا بر من نماز بخوانند) به مردم گفت: چون هم اكنون شب هنگام است، تجهيز بدن فاطمه (س) به تأخير افتاده و در وقت ديگرى انجام خواهد شد. بنابراين، به خانه‏هايتان برويد.
مردم پراكنده شدند. عايشه، دختر ابى بكر (خليفه وقت) به خانه فاطمه (س) آمد تا در انجام غسل و كفن وى سهيم باشد. اسماء مانع او شده و گفت: بنا به وصيت آن حضرت، نمى‏توانيد در انجام كارهاى ايشان دخالت كنيد. اين امر بر عايشه بسيار گران آمد و يك راست نزد پدرش، ابى بكر آمد و از اسماء شكوه كرد و گفت: اين خثعميه ميان من و دختر رسول خدا (ص) حايل شده و مانع از كار من گرديده است و مرا از آن‏جا بيرون كرده و براى فاطمه (س) هودجى همانند عروس تهيه كرده است. ابوبكر بنا به خواسته دخترش، عايشه به خانه حضرت فاطمه (س) آمد و به همسر خويش، اسماء خطاب كرد: اى اسماء چه شده است تو را كه همسران پيامبر(ص) را از دخترش منع مى‏كنى، و چيزى همانند هودج عروس براى فاطمه (س) درست كرده‏اى؟
اسماء گفت: اى خليفه! من به سفارش فاطمه (س) عمل مى‏كنم. آن حضرت به من دستور داده بود در غسل و كفن او غير از من و همسرش، على (ع) كسى حاضر نباشد. و اين جنازه‏اى كه تشبيه به هودج عروس مى‏كنيد، چيزى است كه آن حضرت در حياتش تهيه كرده و سفارش نموده تا با آن، تشييع جنازه گردد.
ابوبكر گفت: اگر اين‏ها سفارش دختر رسول خدا (ص) است به همان ترتيبى كه او خواسته است عمل نماييد(6). و سپس بازگشت. سياهى شب همه جا را فرا گرفت. حسن(ع) و حسين (ع) مسؤوليت آب آوردن را بر عهده گرفتند و حضرت على (ع) مشغول غسل دادن بدن فاطمه (س) شد. اسماء نيز ايشان را در اين كار يارى مى‏داد. چون پاسى از شب گذشت، جنازه فاطمه (س) را بيرون آورده و امام على (ع)، حسن(ع) و حسين (ع)، عمّار، مقداد، عقيل، زبير، ابوذر، سلمان، بريده و گروهى از بنى هاشم و خواص آن حضرت، جنازه را تشييع كردند و بر بدن مباركش نماز خواندند. همان شب، به خاك سپردند.
اميرالمؤمنين، على (ع) هفت قبر و به روايتى چهل قبر مشابه قبر فاطمه (س) ساخت تا قبر آن حضرت مشتبه باشد و مشخص نباشد تا بنا به وصيت فاطمه (س) آنانى كه پس از رحلت پيامبر (ص) حرمت او را شكسته و به دخترش جفا كرده بودند، قبر وى را نشناسند و بر قبر او نماز نكنند و يا خيال نبش قبر آن حضرت را در سر نپرورانند. از اين رو، درباره محل قبر آن حضرت، اختلاف است. برخى معتقدند در بقيع، در جوار قبور ائمه اطهار است. برخى معتقدند كه قبر آن حضرت، مابين قبر حضرت رسول خدا (ص) و منبر آن حضرت قرار دارد؛ زيرا پيامبر (ص) فرموده بود: «ميان قبر و منبر من باغى است از باغ‏هاى بهشت و منبر من بر درى است از درهاى بهشت»(7). برخى نيز گفته‏اند كه آن حضرت را در خانه خويش دفن كرده‏اند. و اين احتمال، نزد شيعه، صحيح‏ترين احتمالات است. و چون بنى اميّه بعداً مسجدالنبى را گسترش دادند، خانه و قبر فاطمه (س) نير داخل مسجد النبى گرديد.

2. فاطمه زهرا (س) و ايثار در عبادت

امام حسن مجتبى (ع) نخستين فرزند حضرت على (ع) و فاطمه زهرا (س) است. به همين دليل، بيش از برادر و خواهران خويش والدين خود را درك كرده است. ميان امام حسن (ع) و مادرش، فاطمه زهرا (س) علاوه بر عطوفت نَسَبى، همبستگى و رابطه ويژه‏اى حاكم بود، به طورى كه در اغلب اوقات، آنان با هم بوده و از رازها و اسرار يكديگر باخبر بودند و امام حسن(ع) از تربيت ناب مادرش بهره‏هاى فراوان مى‏برد. از جمله، در روايتى از امام حسن (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
شبى از شب‏هاى جمعه، مادرم، فاطمه زهرا (س) در محراب عبادت قرار گرفت و مشغول بندگى خداى متعال گشت. وى پيوسته در ركوع و سجودوقيام و دعا بود تا اين كه صبح طلوع كرد. من حالات ايشان را در نظر داشتم كه پيوسته از براى مؤمنان دعا مى‏كرد، نام آنها را مى‏برد و براى ايشان از خداى متعال بسيار مسئلت مى‏جست و از براى خود دعايى نمى‏كرد و چيزى نمى‏خواست.
پس از آن كه از عبادت فراغت يافت، از او پرسيدم: مادر! چرا در اين مدتى كه مشغول عبادت بودى، همواره براى ديگران دعا مى‏كردى و براى خويش هيچ نخواستى و دعا نكردى؟ مادرم در پاسخ گفت: يابُنَىَّ اَلْجارُ ثُمَّ الدَّارُ؛ اى فرزندم! نخست بايد همسايگان و ديگران را در نظر داشت، سپس خود را.(8)
آرى، فاطمه زهرا (س) اين گونه، درس ايثار را عملاً به نورديده‏اش مى‏آموزد.

كلمات شريفه

1. قالَتْ (س): حَبّب إلَىَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تَلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ وَالإنفاقُ في سَبيلِ اللّهِ.(9)
از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پيامبر اكرم(ص) و انفاق در راه خدا.
2. قالَتْ (س): خَيْرٌ لِلِنّساءِ اَنْ لايَرَيْنَ الرِّجالَ وَلا يُراهُنّ الرِّجالُ.(10)
آنچه براى زنان نيكو است اين كه (بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبينند و نامحرمان نيز آنان را ننگرند.
3. قالَتْ (س): وَقَدْ اَوْصاكُمْ رَسُولُ اللّهِ (ص) بِاِتِّباعِنا ومَوَدَّتِنا وَالتَّمَسُّكِ بِنا.(11)
رسول گرامى اسلام (ص) به شما سفارش نمود تا از ما (اهل بيت) پيروى كنيد، ما را دوست داشته باشيد و دست از ما نكشيد.
4. قالَتْ (س): شيعَتُنا مِنْ خِيارِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، وَكُلُّ مُحِبّينا وَمَوالي اَوْلِيائِنا وَمُعادي اَعْدائِنا.(12)
شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند و همه دوستان ما و دوستانِ دوستان ما و دشمنان دشمنان ما همه در بهشت خواهند بود.
5. قالَتْ (س): لا تُصَلّي عَلَىَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ و عَهْدَ اَبي رسولِ اللّه(ص) في اَمير المُؤمِنينَ عَلىّ (ع) وَظَلَمُوا لي حَقّي وَاَخَذُوا اِرْثى وَحَرَّقُوا صَحيفَتي اَلّتي كَتَبها لي أبى بِمُلْكِ فَدَكٍ وَكَذّبُوا شُهُودي....(13)
امتى كه پيمان خدا و پيامبرش را در ولايت و رهبرىِ اميرالمؤمنين (ع) شكستند، حق ندارند بر پيكر من نماز بگزارند، همان‏هايى كه به حق ما ستم روا داشتند و ميراث ما را غاصبانه تصرف كردند و سند مالكيت فدك را از دست من ربوده و به آتش كشيدند، آنانى كه گواهان مرا تكذيب كردند....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اهل البيت، ص‏100.
2 . همان، ص 128.
3 . اهل البيت، ص‏153؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏2، ص‏24.
4 . كشف الغمه فى معرفة الائمة، ج‏2، ص‏24.
5 . اهل بيت، ص‏168.
6 . كشف الغمّة فى معرفة الأئمة، ج‏2، ص 67؛ سيرة الأئمة الاثنى عشر، ج‏1، ص 149.
7 . إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 226؛ منتهى الآمال فى تاريخ النبىّ و الآل، ج‏1، ص‏139.
8 . منتهى الامال فى تاريخ النبى و الآل، ج، ص 133.
9 . نهج الحياة، ص 271، ح‏164.
10 . همان، ص 160، ح 87.
11 . همان، ص 284، ح 172.
12 . همان، ص 206، ح 121.
13 . همان، ص 291، ح 178.



icon تعداد بازدید : 41
  • نوشته : علیا
  • يکشنبه 18 مرداد 1394