خرید بک لینک

وب ابزار
ابزار وبلاگ و سایت

پارس استارت
آگهی فارس
آگهی فارس؛نیازمندیهای رایگان؛استخدام

نیازدار
نیازمندی ها|ثبت رایگان آگهی

سئو تست
سئو تست ابزار حرفه ای سئو

سئو آمار
سئو آمار مرجع بزرگ سئو و بهینه سازی سایت

آگهی سازان
آگهی رایگان و فروش کالا

نیاز فارسیر
نیازمندی و آگهی رایگان


زندگينامه امام حسن(ع)
(( اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍوعَجِل فَرَجَهُم ))  wizboys

زندگينامه امام حسن(ع)

نام: حسن.
كنيه: ابو محمد.
نام و كنيه آن حضرت را پيامبر اكرم (ص) تعيين فرمودند.
القاب: مجتبى، سيّد، سبط، زكى، تقى، حجت، برّ، امين، زاهد و طيّب.
منصب: معصوم چهارم، امام دوم شيعيان و پنجمين خليفه اسلامى.
تاريخ ولادت: نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى. برخى نيز تولد آن حضرت را سال دوم هجرى دانسته‏اند. او نخستين فرزند اميرالمؤمنين (ع) و فاطمه زهرا (س) است.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى‏كنونى).
نسب پدرى: اميرالمؤمنين، امام على بن ابى‏طالب بن عبدالمطلب.
مادر: فاطمه زهرا، دختر پيامبر (ص).
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، اميرالمؤمنين(ع)، در رمضان سال چهلم تا صفر سال پنجاه هجرى، به مدت 10 سال.
از اين مدت، هفت ماه و 24 روز را عهده‏دار امر خلافت مسلمين بود و سپس طى صلحى، آن را به معاوية بن ابى سفيان واگذار كرد.
تاريخ و سبب شهادت: 28 صفر سال پنجاه هجرى، در سن 47 سالگى، به‏وسيله زهرى كه همسرش، جعدة بنت اشعث، به تحريك معاوية بن ابى سفيان، به آن حضرت خورانيده بود، پس از چهل روز مسموميت و بيمارى، به شهادت نايل آمد.
محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه منوّره، در كنار قبر جدّه‏اش، فاطمه بنت اسد.
همسران: 1. ام بشير بنت ابى مسعود. 2. خوله بنت منظور. 3. ام اسحاق بنت طلحه. 4. سلمى بنت امرء القيس. 5. جعده بنت اشعث. 6. ام كلثوم بنت فضل بن عباس. 7. هند بنت عبدالرحمن بن ابى بكر.

فرزندان

الف) پسران: 1. زيد. 2. حسن مثنى. 3. عمر. 4. قاسم. 5. عبدالله. 6. عبدالرحمن. 7. ابوبكر. 8. حسين اثرم. 9. طلحه.
ب) دختران: 1. ام حسن. 2. ام حسين. 3. فاطمه. 4. ام سلمه. 5. ام عبداللّه. 6. رقيه. برخى مورخان تعداد فرزندان امام حسن (ع) را بيش از اين مى‏دانند؛ اما همگى اتفاق دارند كه نسل آن حضرت، تنها از طريق حسن مثنى و زيد ادامه يافته است. از ميان فرزندان امام حسن (ع) چهار تن در سرزمين كربلا، در ركاب عمويشان، امام حسين(ع) به شهادت رسيده و يكى از آنان (حسن مثنى) نيز در آن معركه به شدت زخمى شد و سپس بهبودى يافت.

اصحاب

1. ابراهيم بن مالك اشتر.
2. عبداللّه بن عباس.
3. ابو ثمامه صيداوى.
4. جابر بن عبدالله انصارى.
5. جارية بن قدامه.
6. جبلة بن على شيبانى.
7. حبيب بن مظاهر اسدى.
8. حذيفة بن اسيد غفارى.
9. رفاعة بن شداد.
10. سعيد بن قيس همدانى.
11. قيس بن سعد انصارى.
12. سعيد بن مسعود ثقفى.
13. سليم بن قيس هلالى.
14. صعصعة بن صوحان عبدى.
15. عامر بن واثله كنانى.
16. عمر بن ابى سلمه.
17. كميل بن زياد نخعى.
18. ابو مخنف، لوط بن يحيى.
19. مسيّب بن نجبه فزارى.
20. ميثم بن يحيى تمّار.
21. سعد بن مسعود ثقفى.

زمامداران معاصر

1. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص) (11-1 ق.).
2. ابى بكر بن ابى قحافه (13-11 ق.).
3. عمر بن خطاب (23-13 ق.).
4. عثمان بن عفان (35-23 ق.).
5. اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
6. معاوية بن ابى سفيان (60-35 ق.).
از ميان زمامداران فوق، پيامبر اسلام (ص) و اميرالمؤمنين (ع) علاقه و محبّت ويژه اى به امام حسن (ع) داشتند. سخنان و سيره عملىِ پيامبر اسلام(ص) با امام‏حسن و برادرش، امام حسين(ع) گوياى شدت محبّت آن حضرت به اين دو بزرگوار بوده است كه مورخان و محدثان اهل سنّت و شيعه، آنها را به طور متواتر نقل كرده‏اند؛ از جمله، پيامبر اكرم (ص) درباره آنان فرمود:
«اَلْحَسَنُ و اَلْحُسَيْنُ سِيِّدا شَبابِ اَهْلَ الْجَنَّةِ»(1) و «رَيْحانَتاىَ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ»(2) و «هذانِ اِبْناىَ وَاِبْنا اِبْنَتىَّ، اَللَّهُمَّ اِنّكَ تَعْلم اِنّى اُحِبّهُهُما فَأحِبَّهُما»(3).
و در جاى ديگر فرمود:
مَنْ اَحبَّ الْحَسَنَ وَ الحُسَيْنَ أحَبَبتُهُ وَمَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحبَّهُ اللّهُ، وَمَنْ اَحَبَّهُ اللَّهُ اَدْخَلَهُ الْجَنّةَ، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَبْغَضْتُهُ وَمَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللَّهُ وَمَن أبْغَضَهُ اللّهُ اَدْخَلَهُ النار.(4)
همچنين درباره امام حسن (ع) فرمود: «حَسَنٌ مِنّي وَاَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللّهُ مَنْ اَحَبَّهُ».(5)
حضرت على (ع) نيز امام حسن (ع) را در همه امور كمك‏كار و در كنار خود داشت. وصيت‏هاى آن حضرت به امام حسن (ع) معروف و مشهور است و در نهج‏البلاغه به تفصيل نقل شده است. آن حضرت به خاطر فضيلت‏ها و ارزش‏هايى كه در وجود امام حسن(ع) سراغ داشت، وى را وصى و جانشين و امام پس از خود معرفى كرد. در اين باره ادله و حجت‏هاى بسيارى در دست است؛ از جمله، روايتى است از سليم بن قيس هلالى كه گفت:
شَهِدْتُ اَميرَالمُؤمِنينَ(ع) حينَ اَوْصى‏ اِلى‏ اِبْنِهِ الْحَسَن وَاَشْهَدَ عَلى‏ وَصيّتِهِ الْحُسَيْنَ وَمُحَمّداً وَجَميعَ وُلْدِهِ ورُؤَساءَ شيعَتِهِ وَاَهْلَ بَيْتِهِ. ثُمَّ دَفَعَ اليْهِ الْكِتابَ وَالسَّلاحَ وَقالَ لَهُ: يا بُنىّ أمَرَني رَسُولُ اللّه (ص) اَنْ اَوْصى‏ اِلَيْكَ وَاَدْفَعُ اِلَيكَ كُتُبى وَسَلاحي كَما اَوْصى‏ اِلَىَّ وَدَفَعَ اِلىّ كُتُبَهُ وَسَلاحَهُ، وَاَمرني اَنْ آمُرَكَ اِذا حَضَرَكَ الْمَوْتَ أنْ تَدْفَعَها اِلى‏ اَخيكَ الَحُسَيْنَ....(6)
سليم بن قيس گفت: من شاهد بودم آن زمانى را كه اميرالمؤمنين (ع) به فرزندش، امام حسن (ع) وصيت نمود و بر اين وصيت، تمام فرزندان خويش، از جمله امام حسين، محمد بن حنفيه و رؤساى شيعه و اهل بيت خويش را گواه گرفت. سپس ودايع امامت، مانند كتاب و سلاح، را به امام حسن (ع) داد و به وى گفت: اى فرزندم! پيامبر گرامى (ص) به من دستور داد تا به تو وصيت كنم، سلاح و كتابم را به تو بدهم، همان طورى كه او به من وصيت كرد. آن حضرت به من دستور داد تا تو را امر نمايم به اين كه هرگاه مرگ تو را فرا گيرد، آنها را به برادرت، حسين (ع) تحويل دهى (و امامت را به وى بسپارى).
سه خليفه اوّل نيز با آن حضرت رفتارهاى مناسبى داشته و با ديده احترام مى‏نگريستند؛ اما معاويه، كه پس از شهادت اميرالمؤمنين، على (ع) خود را خليفه بلامنازع مسلمانان مى‏پنداشت، با مكر و حيله، ياران و بزرگان قوم را از اطراف امام حسن (ع) دور كرده و آن حضرت را در ميدان سياست و حكومت تنها گذاشت.
امام حسن (ع) گرچه تلاش زيادى نمود تا در برابر تهاجم سنگين سياسى و نظامىِ معاويه از خلافت به حق خويش دفاع كند، اما با خيانت بسيارى از سردمداران و كوتاهى سران اقوام و طوايف، آن حضرت با تعداد اندكى از شيعيان، تنها مانده و ناچار به صلح با معاويه شد. معاويه با اين كه صلح‏نامه را با گواهى برخى از صحابه پيامبر (ص) امضا كرده بود، اما به آن پاى‏بند نبوده و بر خلافش عمل نمود؛ از جمله، براى قتل امام حسن (ع) مكر انديشيد و همسر آن حضرت را به مسموم و شهيد نمودن ايشان وادار ساخت.

رويدادهاى مهم

1. از دست دادن جدّش، پيامبر اسلام (ص)، در سال يازدهم هجرى.
2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص).
3. از دست دادن مادر خود، فاطمه زهرا (س)، در سال يازدهم هجرى.
4. حضور در برخى از جنگ‏هاى مسلمانان عليه مشركان، در عصر خليفه دوم و خليفه سوم.
5. ايجاد مهمان‏پذير (مضيف) براى پذيرايى از مهمانان و مستمندان.
6. آبرسانى به خليفه سوم، عثمان بن عفّان (كه در محاصره انقلابيون مسلمان قرار داشت).
7. همراهى با پدرش، حضرت على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى، پس از كشته شدن عثمان بن عفّان به دست انقلابيون.
8. فرماندهىِ لشكر در جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان، در ركاب حضرت على(ع).
9. از دست دادن پدرش، حضرت على (ع)، در 21 رمضان سال 40 هجرى.
10. تصدىِ غسل، نماز و دفن پيكر امام على (ع) و پنهان نمودن قبرش از چشم مردم.
11. بيعت مردم با امام حسن (ع) در مسجد كوفه، پس از شهادت اميرالمؤمنين، على (ع).
12. تصدىِ خلافت اسلامى، در 21 رمضان سال 40 هجرى.
13. مكاتبات و ارسال پيام‏ها ميان امام حسن (ع) و معاويه.
14. اعدام شدن دو جاسوس معاويه، در كوفه و بصره به فرمان امام حسن (ع).
15. اعلان جنگ معاويه عليه امام‏حسن(ع) و حركت لشكريان شام به سوى كوفه.
16. اعلان آماده‏باش سپاهيان امام حسن (ع) و تهيه مقدمات جنگ در شهرها.
17. خيانت برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (ع) و پيوستن به سپاه معاويه.
18. زخمى شدن امام حسن مجتبى (ع) در ساباط مدائن به دست جراح بن سنان (يكى از منافقان فرقه خوارج).
19. افزايش توان نظامى و روحى سپاه معاويه و كاهش تدريجىِ سپاهيان امام‏حسن(ع).
20. پذيرش صلح تحميلى با معاويه و واگذارى خلافت اسلامى به وى در جمادى الاوّل (يا ربيع الأول) سال 41 هجرى.
21. تعهد معاويه بر مفاد صلحنامه امام حسن (ع) و نقض آن، پس از سيطره كامل بر شهرهاى اسلامى.
22. بازگشت امام حسن (ع) و خاندان اميرالمؤمنين(ع) از كوفه به مدينه مشرفه.
23. دسيسه معاويه در بيعت گرفتن از مردم براى ولايت عهدىِ فرزندش، يزيد و واهمه او از امام حسن (ع).
24. تحريك و فريب جعده بنت اشعث كندى، همسر امام حسن (ع)، توسط معاويه براى كشتن امام حسن (ع) به طور پنهانى.
25. مسموميت امام حسن (ع) به دست همسرش، جعده بنت اشعث كندى و شهادت آن حضرت پس از چهل روز بيمارى، در 28 صفر سال پنجاه هجرى، در مدينه مشرفه.
26. ممانعت عايشه، همسر پيامبر (ص)، مروان و هواداران بنى‏اميّه از دفن پيكر امام حسن (ع) در كنار مرقد مطهر پيامبر اكرم (ص).
27. دفن امام حسن(ع) درقبرستان بقيع، در جوار مرقد جده‏اش، فاطمه بنت‏اسد(س).

داستان‏ها
1. انتخاب امام حسن (ع) به خلافت اسلامى

هنگامى كه اميرالمؤمنين، على(ع) در محراب مسجد كوفه به‏دست عبدالرحمن‏بن ملجم مرادى مجروح گرديد و در شب 21 رمضان سال 40 هجرى به شهادت رسيد، امام حسن(ع) بدن شريف آن حضرت را غسل داد، بر آن نماز خواند و در تاريكى شب، در نيزارهاى اطراف كوفه (كه بعداً به نجف معروف شد) به‏خاك سپرد.
روز 21 رمضان اهالى كوفه به طور انفرادى و گروهى در اطراف خانه اميرالمؤمنين(ع) جمع شده و اشك ماتم مى‏ريختند و سپس همگان براى سوگوارى، وارد مسجد كوفه شدند. ساعت به ساعت بر انبوه جمعيت افزوده مى‏شد. مردان با زدن بر سر و صورت خود، ناله سر داده و زنان سوگوار در پشت پرده‏ها صدا به شيون بلند كرده بودند. محشرى در مسجد كوفه برپا شده بود و كسى به ديگرى توجه نداشت. همگان در عزاى عزيز از دست رفته خويش، نه اشك چشم، كه خون جگر مى‏ريختند. البته در ميان آنان عده‏اى منافق، از خوارج و هواداران بنى‏اميه نيز بودند كه در ظاهر اندوهگين، اما در باطن شيطانىِ خويش مسرور بودند.
نزديك ظهر، ناگهان همهمه مردم و صداى تكبير و صلوات آنان بلند شد. در اين هنگام، فرزندان اميرالمؤمنين (ع) امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، محمد حنفيه و نيز برخى از بزرگان و اصحاب خاص آن حضرت، وارد مسجد شدند. با ورود فرزندان اميرالمؤمنين (ع) صداى شيون مردم فضاى مسجد را پر كرد.
امام حسن (ع) بالاى منبر قرار گرفته و خطبه بليغى ايراد كرد و اعجاب همگان را برانگيخت. او در بخشى از اين خطبه فرمود:
ما در سوگ مردى نشسته‏ايم كه پيشينيان، در عمل خير، بر او سبقت نگرفتند، در ركاب پيامبر خدا جهاد مى‏كرد و جان خود را فداى پيامبر مى‏نمود، و به هر مأموريتى كه از سوى پيامبر خدا مى‏رفت، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ، او را همراهى مى‏كردند، و برنمى‏گشت مگر با فتح و پيروزى. او در حالى از دنيا رفت كه جز هفتصد درهم، مالى بر جاى نگذاشت. اجر مصيبتى را كه بر ما و امت جد ما وارد شده است، از خداى بزرگ مى‏خواهم.
سخن امام (ع) كه بدين جا رسيد، از شدت اندوه و گريه توان سخن گفتن را از دست داد و بر روى منبر نشسته و در ماتم پدر گريست. در اين هنگام، عبدالله بن عباس برخاست و پيش منبر ايستاد و پس از حمد الهى و درود بر پيامبر و اميرالمؤمنين (ع) گفت: اى مردم! اين فرزند پيامبرتان و وصى امامتان، على (ع) است. برخيزيد و با او بيعت كنيد.
مردم گفتند: او براى ما امامى دوست‏داشتنى است و حق او بر ما واجب است. و بدين ترتيب، همگان با ميل و رغبت، با آن حضرت بيعت كردند.
امام حسن (ع) فرمود: حال كه قصد بيعت با من را داريد، به اين شرط بيعت كنيد كه من با هر كسى جنگ دارم، شما هم در جنگ باشيد و با هر كسى در صلح باشم، شما هم در صلح باشيد و از امامتان پيروى كنيد.
مردم اين شرط امام‏حسن(ع) را پذيرفته و به‏دست مبارك آن حضرت بيعت نمودند. اين واقعه در 21 رمضان سال 40 هجرى اتفاق افتاد. در آن هنگام، امام حسن (ع) 37 ساله بودند. از آن پس، امام حسن (ع) خلافت مسلمانان را عهده‏دار شد و كارگزاران حكومتى را به اطراف و اكناف اعزام مى‏كرد؛ از جمله، عبدالله بن عباس را به حكومت بصره منصوب فرمود.(7)

2. امام حسن(ع) و پاسخ منفى به خواستگارىِ معاويه از دختر زينب كبرى(س)

معاويه پس از آن كه با صلح تحميلى، خلافت اسلامى را در قبضه خويش گرفت، در صدد تحكيم و تثبيت معنوىِ حكومت خويش برآمد. او بهترين راه را نزديك شدن به اهل بيت(ع) پنداشت. از اين رو، تصميم گرفت با آنان پيوند خويشاوندى برقرار كند تا از اين طريق، شرافت و بزرگى كسب نمايد. به همين منظور، نامه‏اى به مروان بن حكم، عامل خويش در مدينه نوشت و به او دستور داد تا ام‏كلثوم، دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد بن معاويه خواستگارى كند. وى براى عبدالله بن جعفر در اين كار امتيازاتى در نظر گرفت.
مروان بن حكم، عبدالله بن جعفر را فراخواند و از دخترش براى يزيد خواستگارى كرد. عبدالله بن جعفر، كه از مقاصد پليد معاويه آگاه بود، در پاسخ مروان گفت: اختيار بانوان ما با امام حسن (ع) است، شما ام‏كلثوم را از او خواستگارى كنيد. مروان به ناچار نزد امام حسن (ع) رفت و تقاضاى معاويه را مطرح كرد. امام (ع) به وى فرمود: هر كس را مى‏خواهى دعوت كن و در آن جمع، خواستگارى كن تا من پاسخ شما را بدهم.
مروان بن حكم، بزرگان بنى هاشم و بنى‏اميه را در مجلسى گرد آورد و در ميان آنان ايستاد و گفت:
معاويه به من فرمان داده است تا ام‏كلثوم، دختر زينب كبرى و عبدالله بن جعفر را براى يزيد خواستگارى كنم. او حاضر است مهريه دختر عبدالله را به هر مبلغى كه پدرش تعيين كند بپردازد و تضمين مى‏كند كه تمام بدهى‏هاى پدرش را به هر مقدارى كه باشد ادا كند. اين ازدواج را براى تحكيم صلح ميان بنى‏هاشم و بنى‏اميه انجام مى‏دهيم. يزيد بن معاويه نيز هم‏سان و هم‏شأن خوبى براى ام‏كلثوم است. به جان خودم سوگند، آنانى كه بر يزيد غبطه مى‏خورند (آرزوى ازدواج با او را دارند) بسيار زيادترند از آنانى كه يزيد به آنها غبطه مى‏خورد. و يزيد كسى است كه به صورت او ابر از آسمان باران مى‏بارد. بنابراين، من از امام حسن (ع) و عبدالله بن جعفر مى‏خواهم با اين ازدواج موافقت كنند و به ازدواج ام‏كلثوم و يزيد رضايت دهند.
سپس امام حسن (ع) برخاست و در پاسخ وى چنين فرمود:
1. اين كه گفتى معاويه مهريه ام‏كلثوم را به هر مقدارى كه پدرش تعيين كند، مى‏پذيرد، بدان كه ما از سنّت پيامبر (ص) در ميان اهل و عيالش، در تعيين مقدار مهريه (مهر السنّة) عدول نمى‏كنيم و به آن پاى بنديم.
2.اين كه گفتى معاويه تمام بدهى‏هاى پدرش را مى‏پردازد، تا كنون نديده بوديم كه زنان با مهريه خويش بدهى‏هاى پدران خود را بپردازند.
3. اين كه اين ازدواج، تحكيم صلح ميان بنى‏هاشم و بنى‏اميه باشد، بدانيد كه دشمنى ما با شما براى خدا و در راه خدا است و ما به خاطر دنيا با شما مصالحه نمى‏كنيم.
4. اين كه يزيد كفوى است كه هم‏شأن و هم‏سان ندارد، صحيح نيست؛ زيرا كفو امروزىِ او همان كفو ديروزى (عصر جاهليت و جنگ با پيامبر -ص-) است و سلطنت او چيزى را اضافه نمى‏كند.
5. اين كه تعداد كسانى كه به يزيد غبطه مى‏خورند، بيش از كسانى است كه يزيد بر آنان غبطه مى‏خورد، در صورتى درست است كه خلافت و حكومت آنان به رسالت و نبوت ارج و بها داده باشد. در اين صورت ما به او غبطه مى‏خوريم؛ اما حقيقت اين است كه رسالت و نبوت به خلافت بها داده است. بنابراين آنان بايد به ما (اهل بيت) غبطه بخورند.
6. و اين كه گفتى ابرهاى آسمان به چهره يزيد مى‏بارند، گزافى بيش نيست؛ زيرا اين لياقت و سرافرازى، مخصوص آل رسول خدا (ص) است.
امام حسن (ع) با اين بيانات شيوا، نه تنها پاسخ منفى به درخواست معاويه داد، بلكه او و پسرش را در ميان بزرگان بنى‏هاشم و بنى‏اميه، مفتضح و بى‏مقدار كرد. سپس فرمود:
ما مى‏خواهيم ام‏كلثوم، دختر زينب كبرى را به ازدواج پسرعمويش، قاسم بن محمد بن جعفر (ع) درآوريم و مهريه آن را يك باغستان خودم، كه در حوالى مدينه است، قرار مى‏دهيم.
مروان بن حكم، شرح اين ماجرا را براى معاويه نوشت و او را از اين خبر ناگوار آگاه ساخت. معاويه پس از شنيدن ماجرا، د رحالى كه شديداً متأثر بود، گفت: ما از آنان خواستگارى كرديم، نپذيرفتند و دست رد بر سينه ما زدند؛ اما آنان اگر از ما خواستگارى مى‏كردند، مى‏پذيرفتيم و پاسخ مثبت مى‏داديم.(8)

كلمات شريفه
1. قالَ الْحَسَنُ (ع): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.(9)
پُرسش خوب، نيمى از دانش است.
2. قالَ (ع): وَاعْلَمْ أنَّ الدنيا في حَلالِها حسابٌ وَفي حَرامِها عِقابٌ وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ.(10)
بدان‏كه در حلال دنيا حساب، و در حرامش‏كيفر، و در شبهاتش بازخواست است.
3. قالَ (ع): رَأسُ الْعَقْلِ مُعاشِرَةُ النَّاسِ بِالْجَميلِ.(11)
رأس خردمندى همزيستى نيكو با مردم است.
4.قالَ (ع):وَالَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لايَنْتَقِصُ اَحَدٌ مِنْ حَقِّنا اِلاَّ نَقَصَهُ اللَّهُ مِنْ عَمَلِهِ‏(12).
سوگند به خدايى كه محمد (ص) را به حق برانگيخت، كسى نمى‏تواند حق ما را كم كند مگر اين كه خدا عملش را كم گرداند.
5. قالَ (ع): اِذا اَرَدْتَ عِزّاً بِلا عَشيرَةٍ وَهَيْبَةٍ بِلا سُلْطانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذِلِّ مَعْصيةِ اللَّهِ اِلى‏ عِزِّ طاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.(13)
هرگاه خواستى عزّتى پيدا كنى، بدون اين كه عشيره‏اى داشته باشى، و هيبتى پيدا كنى، بدون اين كه سلطنتى داشته باشى، از خوارى نافرمانى خدا خارج شو و داخل عزّت طاعت خدا گرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحار الأنوار، ج‏22، ص 502، باب 1، ح 48؛ اهل البيت، ص 273؛ مناقب آل أبى طالب، ج‏3، ص 163.
2 . بحار الأنوار، ج 37، ص 73، باب 50، ح 40؛ الإرشاد، ج‏2، ص 28 (با اندكى اختلاف در عبارت).
3 . الإرشاد، ج‏2، ص 27.
4 . همان، ج‏2، ص 28.
5 . بحار الأنوار، ج 43، ص 306، باب 12، ح 66.
6 . كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج‏2، ص 102.
7 . همان، ج‏2، ص 109؛ الإرشاد، ج‏2، ص 7.
8 . اهل البيت، ص 384، مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 199.
9 . كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏2، ص 152.
10 . بحار الأنوار، ج‏44، ص 138، باب 22، ح 6.
11 . كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏2، ص 147.
12 . همان، ج‏2، ص 149.
13 . بحار الأنوار، ج‏44، ص 138، باب 22، ح 6.



icon تعداد بازدید : 37
iconبرچسب‌ها : زندگينامه امام حسن(ع) ,
  • نوشته : علیا
  • يکشنبه 18 مرداد 1394